.....I'm Faithless. No Faith In The Holy Love No More

 

 

این روزها دوباره انگار خودم را گم کرده باشم یک جایی . همه چیز خوب است و آرام است . با این که آرامم این روزها . آن هم آرامشی که برایم غریب می‌نماید . دلم چیزی می‌خواهد فرای این روزهای هر روزه . چیزی که خودم هم نمی‌دانم چیست . خسته هم نیستم دیگر حتا . آرامم . فقط و فقط و فقط آرام .....

 

مساله این است که عشق و عاشق شدن را باور ندارمش دیگر . برایم هیچ معنی نمی‌دهد . می‌نشینم این روزها و زل می‌زنم توی چشم هر کسی که می‌گوید عاشق شده و خیلی خشک می‌پرسم "این که می‌گی عاشق شدی یعنی چی؟" نمی‌توانم بفهمم . سعی هم می‌کنم اما نمی‌شود . یعنی همه‌ی این عشقی که این همه سال در ادبیات خوانده‌امش در نظرم یعنی کشک . چیزی‌ست که وجود خارجی ندارد انگار . نمی‌توانم حس کنمش دیگر .....

زندگی‌ ِ این سال‌ها قلبم را سخت کرده حسابی . حس و حال برایم نمانده خیلی وقت‌ها . انگار کن که کللن احساسم مرده باشد . در لحظه می‌توانم گر بگیرم و داغ شوم و خوش باشم . ولی می‌دانم که دایمی نیست . می‌دانم که اگر این آدمی که الان مرا به اوج برده -اوج از هر نوعی که دلت بخواهد حتا اگر درجه‌ی انحراف ذهنی‌ات زیاد هم باشد!- از زندگی‌ام برود بیرون . من نمی‌میرم . آدم از تجربه‌هایش درس می‌گیرد . در همه‌ی این سال‌ها فکر می‌کرده‌ام عاشق شده‌ام و این آدمی که آمده با بقیه فرق دارد و خدا است و غیره . بعد نشستم و با خودم حساب کردم و دیدم که همه‌ی حرف‌هایی که به همه‌ی این آدم‌ها در طول همه‌ی این سال‌ها زده‌ام باهم یکی بوده . حالا با یکی دو درجه اختلاف . همه‌ی حرف‌هایی هم که من از این آدم‌ها شنیده‌ام باز هم باهم یکی بوده . این‌ها هم باز با یکی دو درجه شوری کم‌تر و بیش‌تر . خب نتیجه این است که من می‌دانم که نمی‌میرم . می‌دانم این آدم که برود جای‌گزینی برایش خواهد آمد در هر حال . جای‌گزینی که من همه‌ی آن حرف‌ها را برایش تکرار خواهم کرد و او هم همه‌ی آن حرف‌های تکراری را برای من . این است که این روزها من مانده‌ام که عشق چیست اصلن؟ وجود خارجی دارد اصلن آیا؟ هر کسی که بگوید عاشق شده من بهش می‌خندم . طغیان غریزه‌ی جنسی و اشتهایش را می‌فهمم . اگر کسی بگوید من این آدم را می‌خواهم چون همه جوره‌ی احساسی و جسمی مرا به عرش اعلا می‌‌برد می‌فهمم . ولی این ژست‌های عاشقانه گرفتن و زانوی غم به بغل زدن و گفتن این‌که من بدون این آدم می‌میرم و خود را به آب و آتش زدن برای بودن با طرف را نمی‌فهمم . اگر کسی بگوید عاشق شده و کسی درکش نمی‌کند و از طرفش هزارتا ایراد می‌گیرند و او حاضر است جان به جان‌آفرین تسلیم کند و این حرف‌ها را نشنود را نمی‌فهمم . خب اگر عالم و آدم مخالفند و می‌گویند نه . خب لابد یک ایرادی توی کار هست دیگر . تو هم بی‌خیال قضیه شو کللن . چرا خودت را می‌کشی؟ باور کن عشق کشکی بیش‌تر نیست و تو توی زندگی‌ات اگر بخواهی هزاربار هم می‌توانی عاشق شوی . اصلن . عشق در قاموس لغات زندگی من . وجود زنده‌ی خارجی ندارد دیگر . مرده . سال‌هاست که مرده . و من از مرگش هراسان نیستم که هیچ . کللن هیچ حسی هم نسبت به این مرگ و این جنازه‌ی مرده ندارم . بی‌تفاوت‌ ِ بی‌تفاوت‌ ِ بی‌تفاوت .

 

پ.ن. این عشق را و این عاشق بودن را می‌توانم بفهمم :
        زلف آشفته و خو کرده و خندان لب و مست
        پیرهن چاک و غزل‌خوان و صراحی در دست
        نرگسش عربده‌جوی و لبش افسوس کنان
        نیم‌شب دوش به بالین من آمد بنشست
        سر فرا گوش من آورد و به آواز حزین
        گفت ای عاشق دیرینه‌ی من خوابت هست
        عاشقی را که چنین باده‌ی شب‌گیر دهند
        کافر عشق بود گر نشود باده پرست
        برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر
        که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
        آن‌ چه او ریخت به پیمانه‌ی ما نوشیدیم
        اگر از خمر بهشت است و گر از باده‌ی مست
        خنده‌ی جام می‌ و زلف گره‌گیر نگار
        ای بسا توبه که چون توبه‌ی حافظ بشکست

 

این عشق زمینی‌‌ست . آشکارا می‌گوید که نگارش مست و جام در دست و پر هوس آمده و طرف را بیدار کرده و گفته دلش می‌خواهد بروند سفر سان‌فرانسیسکو . خوب هر آدم عاقلی هم که باشد به این شرایط اوکازیون نه نمی‌گوید که! این برایم قابل درک است . ولی این‌هایی را که خودکُشان راه می‌اندازند و اگر عشقشان نباشد دنیا همیشه برایشان تمام شده است را نمی‌فهمم .

 

 

 

 

/ 3 نظر / 25 بازدید
کرگدن

بیخود میکنی نمی فهمی ! مگه خودت یه زمونی همینجوری نبودی ؟! بگو با تجربیاتم و چیزایی که دیدم دیگه باورش ندارم ... نگو نمی فهمم ...

کرگدن

این بابایی کچل چاق زشت و زاقارتت پیغام داده کامنت بذارم برات که : چرا با این تلفن سه دیقه ای ها زنگ میزنی خسیس خانوم ؟! گفت بهت بگم کارت تلفن بخر پولشو اون میده بابا !!

کرگدن

ضمنن اونورا نمیای ؟! با ما قهری بچچه ؟!!