از مرز انزوا.......

 

 

 

 

چشمان ِ سیاه ِ تو فریبت می‌دهند ای جوینده‌ی ِ بی‌گناه! ــ تو مرا
هیچ‌گاه در ظلمات ِ پیرامون ِ من بازنتوانی‌یافت; چرا که در نگاهِ
تو آتش ِ اشتیاقی نیست.

 

 

 

 

مرا روشن‌تر می‌خواهی
از اشتیاق ِ به من در برابر ِ من پُرشعله‌تر بسوز
ورنه مرا در این ظلمات بازنتوانی‌یافت
ورنه هزاران چشم ِ تو فریبت خواهد داد، جوینده‌ی ِ بی‌گناه!
بایست و چراغ ِ اشتیاقت را شعله‌ورتر کن.
 

 

 

 


 

 

 

 

از نگفته‌ها، از نسروده‌ها پُرَم;
از اندیشه‌های ِ ناشناخته و
اشعاری که بدان‌ها نیندیشیده‌ام.
عقده‌ی ِ اشک ِ من درد ِ پُری، درد ِ سرشارییست. و باقی ِ ناگفته‌ها
سکوت نیست، ناله‌یی‌ست.
 

 

 

 

اکنون زمان ِ گریستن است، اگر تنها بتوان گریست، یا به رازداری ِ
دامان ِ تو اعتمادی اگر بتوان داشت، یا دست ِ کم به درها ــ که در
آنان احتمال ِ گشودنی هست به روی ِ نابه‌کاران.
 

 

 

 

با این‌همه به زندان ِ من بیا که تنها دریچه‌اش به حیاط ِ دیوانه‌خانه
می‌گشاید.

اما چه‌گونه، به‌راستی چه‌گونه

 

در قعر ِ شبی این‌چنین بی‌ستاره،

 

زندان ِ مرا ــ بی‌سرود و صدا مانده ــ
بازتوانی‌شناخت؟
 

 

 

 


 

 

 

 

ما در ظلمتیم
بدان خاطر که کسی به عشق ِ ما نسوخت،
 

 

 

 

ما تنهاییم
چرا که هرگز کسی ما را به جانب ِ خود نخواند،
 

 

 

 

ما خاموشیم
زیرا که دیگر هیچ‌گاه به سوی ِ شما بازنخواهیم آمد،
و گردن‌افراخته
بدان جهت که به هیچ چیز اعتماد نکردیم، بی ‌آن‌که بی‌اعتمادی را
دوست داشته باشیم.
 

 

 

 


 

 

 

 

کنار ِ حوض ِ شکسته درختی بی‌بهار از نیروی ِ عصاره‌ی ِ مدفون ِ
خویش می‌پوسد.
و ناپاکی آرام‌آرام رخساره‌ها را از تابش بازمی‌دارد.
 

 

 

 

عشق‌های ِ معصوم، بی‌کار و بی‌انگیزه‌اند.
دوست‌داشتن
از سفرهای ِ دراز تهی‌دست بازمی‌گردد.
 

 

 

 

زیر ِ سرتاق‌های ِ ویران‌سرای ِ مشترک، زنان ِ نفرت‌انگیز، در حجاب ِ
سیاهِ بی‌پرده‌گی ِ خویش به غم‌نامه‌ی ِ مرگ ِ پیام‌آوران ِ خدایی
جلاد و جبرکار گوش می‌دهند و بر ناکامی ِ گنداب ِ
طعمه‌جوی ِ خویش اشک می‌ریزند.
 

 

 

 

خدای ِ مهربان ِ بی‌برده‌ی ِ من جبرکار و خوف‌انگیز نیست،
من و او به مرزهای ِ انزوایی بی‌امید رانده شده‌ییم.
ای هم‌سرنوشت ِ زمینی ِ شیطان ِ آسمان! تنهایی ِ تو و ابدیت ِ
بی‌گناهی، بر خاک ِ خدا، گیاه ِ نورُسته‌یی نیست.
 

 

 

 


 

 

 

 

هرگز چشمی آرزومند به سرگشتگی‌تان نخواهد گریست،
در این آسمان ِ محصور ستاره‌یی جلوه نخواهد کرد و خدایان ِ بی‌گانه
شما را هرگز به پناه ِ خود پذیره نخواهند آمد.
چرا که قلب‌ها دیگر جز فریبی آشکاره نیست; و در پناه‌گاه ِ آخرین،
اژدها بیضه نهاده است.
 

 

 

 

چون قایق ِ بی‌سرنشین، در شب ِ ابری، دریاهای ِ تاریک را به جانب ِ
غرقاب ِ آخرین طی کنیم.
امید ِ درودی نیست...
امید ِ نوازشی نیست...

 

 

 

 

احمد شاملو

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن. سرما خوردم . دماغم دو روزه به گوجه‌فرنگی می‌گه زکی . سرم سنگینه و کمی گیج می‌ره . اکانت‌هایی که تو سپتامبر گذاشتم هنوز بسته نشده در نتیجه پوینت آخر ماه رو برام نشون نمی‌ده و این حسابی زده تو ذوقم . کلی بدبختی و گرفتاری دیگه هم دارم که در حق همگی لطف می‌کنم و درباره‌شون این‌جا غر نمی‌زنم . واقعن هم نوشتم و پاکشون کردم . فقط حرصم از این می‌گیره که تو هیچ‌چیزی نمی‌دونی و من رو هی متهم می‌کنی .

 

 

 

 

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
XIVAGO

برای من که در بندم چه اندوه اوری ای تن

مترسک .... نانی آزاد

زندگي آرام است مثل ارامش يك خواب بلند زندگي شيرين است مثل شيريني يك روزقشنگ زندگي رويايي است مثل روياي يكي كودك ناز زندگي زيبا است مثل زيبايي يك غنچه ي باز زندگي تك تك اين ساعت هاست...زندگي چرخش اين عقربه هاست زندگي راز دل مادر من ..زندگي گرمي دست پدر است..زندگي مثل زمان در گذر است..

نوستالوژی

سلام.از خواندن مطالب جالب و خواندنیتان لذت بردم.-تنها سه روز فرصت برای نجات جان یک کودک مبتلا به سرطان خون باقیست -به همراه ارایه کارتونها و سریالهیی مانند وروجک و استاد نجار-گوفی - اسکیپی - آلفی - بچه های مدرسه والت -بچه های کوه آلپ - بامزی - بارباپاپا - بلفی و لیلیبیت - بن و سباستین - جیمبو -بولک و لولک - چوبین -دهکده حیوانات - دور دنیا در هشتاد روز - گوریل انگوری - هاج زنبور عسل -هادی و هدی - حنا دختری در مزرعه - هاکلبریفین - مدرسه موشها - جنگل سبز - خانواده دکتر ارنست - لوک خوش شانس - قصه های مجید - ملوان زبل - مارکوپولو - خونه مادر بزرگه - مهاجران - مورچه و مورچه خوار - مسافر کوچولو - دختری به نام نل - نیک و نیکو - باخانمان - پسر مبتکر - پسر شجاع - پلنگ صورتی - پینوکیو - پوروفسور بالتازار - دوقلوهای شگفت انگیز - سندباد - سرنتی پی تی -تام سایر - واتو واتو - کار و اندیشه - زی زی گولو - اوشین - هانیکو -کاراگاه دریک - رکس -و .......

حامد-آی لار...

دم اومدن سرما خوردی که من رو سرما بدی...

کرگدن

چطوری دماغ پوتیتو ؟!!!

رعنا

خسته ای مهسا . یکم ذهنتو خالی کن . بی خیال و سبک

غزل خونه

سلام خیلی خوبه شعرای شاملو. ولی من یا باید چند بار بخونمشون یا اینکه با صدای خودش بشنوم تا کامل بفهمم... آنفلانزای خوکی نگرفته باشی توی دیار غربت؟!