هیچچی . همین جوری واسه اینکه بگم حالم بعد مدتها خیلی خوبه . همین .
داغ یک عشق قدیم رو اومدی تازه کردیشهر خاموش دلم رو تو پرآوازه کردیآتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بوداومدی وقتی تو سینه نفس آخری بودبه عشق تو زنده بودم من رو کشتیدوباره زنده کردیدوستت داشتم دوستم داشتیمن رو کشتی دوباره زنده کردیتا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنممن به غیر از خوبی تو مگه حرفی میزنمعشقت به من داد عمر دوبارهمعجزه با تو فرقی ندارهتو خالق من بعد از خداییدر خلوت من تنها صداییبه عشق تو زنده بودم من رو کشتیدوباره زنده کردیدوستت داشتم دوستم داشتیمن رو کشتی دوباره زنده کردیرفته بود هر چی که داشتیم دیگه از خاطر منکهنه شد اسم قشنگت میون دفتر منمن فراموش کرده بودم همه روزای خوب رواومدی آفتابی کردی تن سرد غروب روعشقت به من داد عمر دوبارهمعجزه با تو فرقی ندارهتو خالق من بعد از خداییدر خلوت من تنها صداییبه عشق تو زنده بودم من رو کشتیدوباره زنده کردیدوستت داشتم دوستم داشتیمن رو کشتی دوباره زنده کردی
خالی از بغض همیشهپرم از ستاره امشباگه خوابم اگه بیدار با منی دوباره امشبشب برگشتن آینهشب نو کردن تنپوششب بوسیدن ماه و شب وا کردن آغوشواسه گم کردن اندوهامشب اون شب دوبارهستشب پیدا شدن تو شب دیدار ستارهستتو رو پیدا کردم امشببعد شبهای مصیبتبعد دل بریدن از منبعد دل بستن به غربتتو رو پیدا کردم امشبوقت گم شدن تو رویاوقت پوشیدن مهتابوقت عریان تماشا
ای حریر بیتحمل ای شکستنیتر از گل ای خود قصه رفتن تو باید بسازی با منتو باید مثل بیابونشعر انتظار بدونیابر تو هرچی که باشه بازم عاشقش بمونی بمونیتو باید مثل یه بیشه پای این ساقه بشینی زیر دستای زمستونگریه کردن رو ببینیبرای دربهدریهامتو می تونی خونه باشی برای چراغ خونهنور عاشقونه باشیای حریر بیتحمل ای شکستنیتر از گل ای خود قصه رفتن تو باید بسازی با منمن می خواستم توی دستاتبرسم به اوج خواستن ای تنت خاک شکفتننگیر این بهار رو از من اگر مثل حرف گنگم بگو ناگفته نمونماگه روشنم مثل آبول نکن بذار بخونم بخونم من یه قصر قصه ساختم توی ابرای خیالم جای ریختن تو کمک کن تار نشه شوق زلالمبذار پیش تو از اون قصرشعر نقرهیی بخونمذوق کنم از ته قلبمخودم رو کسی بدونمای حریر بیتحمل ای شکستنیتر از گل ای خود قصه رفتن تو باید بسازی با منای حریر بیتحمل ای شکستنیتر از گل ای خود قصه رفتن چی میشه بسازی با من