سه ترانه

 

هیچ‌چی . همین‌ جوری واسه این‌که بگم حالم بعد مدت‌ها خیلی خوبه . همین .

 

 

 

 

داغ یک عشق قدیم رو اومدی تازه کردی
شهر خاموش دلم رو تو پرآوازه کردی
آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود
اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود
به عشق تو زنده بودم من رو کشتی
دوباره زنده کردی
دوستت داشتم دوستم داشتی
من رو کشتی دوباره زنده کردی
تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم
من به غیر از خوبی تو مگه حرفی می‌زنم
عشقت به من داد عمر دوباره
معجزه با تو فرقی نداره
تو خالق من بعد از خدایی
در خلوت من تنها صدایی
به عشق تو زنده بودم من رو کشتی
دوباره زنده کردی
دوستت داشتم دوستم داشتی
من رو کشتی دوباره زنده کردی
رفته بود هر چی که داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من
من فراموش کرده بودم همه روزای خوب رو
اومدی آفتابی کردی تن سرد غروب رو
عشقت به من داد عمر دوباره
معجزه با تو فرقی نداره
تو خالق من بعد از خدایی
در خلوت من تنها صدایی
به عشق تو زنده بودم من رو کشتی
دوباره زنده کردی
دوستت داشتم دوستم داشتی
من رو کشتی دوباره زنده کردی

 

 

 

 

خالی از بغض همیشه
پرم از ستاره ام‌شب
اگه خوابم اگه بیدار
با منی دوباره ام‌شب
شب برگشتن آینه
شب نو کردن تن‌پوش
شب بوسیدن ماه و
شب وا کردن آغوش
واسه گم کردن اندوه
ام‌شب اون شب دوباره‌ست
شب پیدا شدن تو
شب دیدار ستاره‌ست
تو رو پیدا کردم ام‌شب
بعد شب‌های مصیبت
بعد دل بریدن از من
بعد دل بستن به غربت
تو رو پیدا کردم ام‌شب
وقت گم شدن تو رویا
وقت پوشیدن مه‌تاب
وقت عریان تماشا

 

 

 

 

 

ای حریر بی‌تحمل
ای شکستنی‌تر از گل
ای خود قصه رفتن
تو باید بسازی با من
تو باید مثل بیابون
شعر انتظار بدونی
ابر تو هرچی که باشه
بازم عاشقش بمونی بمونی
تو باید مثل یه بیشه
پای این ساقه بشینی
زیر دستای زمستون
گریه کردن رو ببینی
برای دربه‌دری‌هام
تو می تونی خونه باشی
برای چراغ خونه
نور عاشقونه باشی
ای حریر بی‌تحمل
ای شکستنی‌تر از گل
ای خود قصه رفتن
تو باید بسازی با من
من می خواستم توی دستات
برسم به اوج خواستن
ای تنت خاک شکفتن
نگیر این بهار رو از من
اگر مثل حرف گنگم
بگو ناگفته نمونم
اگه روشنم مثل آب
ول نکن بذار بخونم بخونم
من یه قصر قصه ساختم
توی ابرای خیالم
جای ریختن تو کمک کن
تار نشه شوق زلالم
بذار پیش تو از اون قصر
شعر نقره‌یی بخونم
ذوق کنم از ته قلبم
خودم رو کسی بدونم
ای حریر بی‌تحمل
ای شکستنی‌تر از گل
ای خود قصه رفتن
تو باید بسازی با من
ای حریر بی‌تحمل
ای شکستنی‌تر از گل
ای خود قصه رفتن
چی می‌شه بسازی با من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + ژاندارک - ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٦