واسه خود خود تو!

 

داشتم شب دهم نگاه می‌کردم . آن‌لاین رو سایت جی.ال.ویز . یادته عاشق حسین یاری شده بودی به خاطر سبیل‌هاش؟ یادته غزلی رو که بر وزن ترانه‌ی تتیراژ پایانی‌‌ش نوشتی؟ "مستم از جام تهی حیرانی - باده نوشیده شده پنهانی"...........

 

ی ا د ت ه؟

 

 

پ.ن. بشنویم:  عشق هم در دل ما سر در گم......

 

پ.ن.٢. یعنی واقعن هشت سال گذشته؟ بگو نگذشته و ما هنوز هم همون دانش‌جوهای شر و شیطون دانش‌کده علوم اجتماعی دانش‌گاه تهران هستیم که رو پشتی اون نیم‌کت‌ زیر درخت توت حیاط پشتی می‌ایستادیم و توت می‌خوردیم .

پ.ن.٣. این‌ روزها هر وقت چای درست می‌کنم دلم جشن چایی می‌خواد.........

 

 

 

   + ژاندارک - ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۳٠