طرحی از تن بر صلیب - 7

 

زن میز صبحانه را که می‌چیند مرد سوت زنان از پله‌ها پایین می‌آید و می‌رود به سمت آش‌پزخانه و زن را از پشت بغل می‌کند و می‌بوسد . زن سرش را برمی‌گرداند و گونه‌ی مرد را می‌بوسد و به ساعت اشاره می‌کند "هفت و ده دیقه‌اس ها . دیرت نشه عزیزم"
مرد می‌نشیند روی کنسول "من خیلی بدم"
زن با تعجب نگاهش می‌کند "یعنی چی اون‌وقت؟"
مرد دست زن را می‌گیرد و می‌نشاند روی زانویش "خب تو می‌تونستی چند ساعت دیگه بخوابی ولی من از خودخواهی بیدارت کردم"
زن می‌خندد و چنگ می‌اندازد به موهای مرد "غصه نخور . بیدار شدم مطمین بشم تو از خونه می‌ری بیرون که من دوباره تخت بگیرم بخوابم بی سر خر" و برای مرد شکلک در می‌آورد .
مرد زن را از روی زانویش می‌سراند پایین "پاشو چاییم رو بده که داره دیرم می‌شه"

 

 

مرد که از در می‌رود بیرون زن نگاهی به دور و برش می‌اندازد و می‌رود به سمت اتاق خواب . ساعت نزدیک هفت و نیم صبح است و زن دلش می‌خواهد دست کم دو ساعت دیگر بخوابد . دامن روب‌دوشامبرش را جمع می‌کند و از پله‌ها بالا می‌رود و خودش را ولو می‌کند روی تخت . دست می‌برد و پاکت سیگار و زیر سیگاری را برمی‌دارد . سیگارش را که روشن می‌کند نگاه می‌کند به ته سیگارهای توی زیر سیگاری . زیر سیگاری را دی‌شب خالی کرده بود . چاهار تا ته سیگار : یکی با روژلب و سه تا.... دی‌شب پیش از خواب با مرد که حرف می‌زندند هر کدام یک سیگار کشیدند "پس دو تای آخری رو صبح که بیدار شده کشیده . ذهنش باید خیلی درگیر باشه پس" پک می‌زند و دود سیگار را با ولع تمام می‌دهد پایین . همه می‌دانند که سیگار کشیدن زن از روی هوا و هوس و ژست گرفتن نیست . که هر پک را چنان عاشقانه به سیگارش می‌زند انگار کن که آخرین سیگار را می‌کشد . زن طبق عادت سیگار را تا ته می‌کشد و ته سیگار را فشار می‌دهد در زیر سیگاری - نصفه گذاشتن سیگار انگار در قاموس او نوعی توهین به مقدسات است : "اگر فکر می‌کنی که باید و مجبوری که نصفه خاموشش کنی . پس اصلن روشنش نکن و نکشش" زن دراز می‌کشد روی تخت و بازویش را می‌گذارد روی سرش و به روزی فکر می‌کند که در پیش دارد .

 

 

 

 

   + ژاندارک - ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱۳