بدون شرح!

 

از همون بار اولی که من رو دید هی پی‌غام و پس‌غام داد و خودش رو کشت که دیگه ازدواج نکنی‌هااااااا . نه دست‌کم به این زودی‌ها . برو عشق و حالت رو بکن . وقتی هم که در جواب حرف‌هاش لب‌خند زدم و از یار براش گفتم دیگه داشت دیوونه می‌شد که این رابطه‌ها هیچ کدووم به جایی نمی‌رسه و الکی داری وقت خودت رو تلف می‌کنی و همه می‌خوان فقط ازت سو استفاده کنن و ....... هی گفت و اون‌قدر گفت و گفت تا من واقعن حالم بد شد و حالت تهوع گرفتم از حرف‌هاش و مونده بودم که آخه مگه تو چی‌کاره‌ی منی که داری اینا رو می‌گی و اییییییین همه هم اصرار داری که من با این آدمی که تو اصلن نمی‌شناسیش نباشم؟ چی به تو می‌رسه اصلن . بماند که میون کلامش بارها تاکیید کرد که اون‌چه که می‌گه هیچ نفعی به حال اون نداره و فقط واسه خاطر خودمه که می‌گه!!!!!!!

 

خودش دو بار ازدواج کرده  و جدا شده . از هم‌سر اولش یک دختر داره که می‌گه همه‌ی زندگی‌مه . می‌گه از مامانش که جدا شدم دخترم ازم قول گرفت که دیگه با هیچ کس دیگه‌یی نباشم . منم بهش قول دادم . با دومی فقط واسه این ازدواج کردم که دخترش هم‌سن دخترم بود و دیدم خوبه که با هم بزرگ بشن . ولی دومی‌یه می‌خواست فقط از موقعیت من سو استفاده کنه . واسه همین هم جدا شدیم . دخترم خیلی حساسه . اگر ببینه من دارم با کسی حرف می‌زنم می‌آد به من می‌چسبه و به طرف شدید کم محلی می‌کنه . منم البته وقتی که با دخترم هستم زیاد به طرفم توجه نمی‌کنم .

 

ام‌روز بعد چند ماه خیلی اتفاقی دستم رفت و شماره‌ش رو گرفتم که یه حالی ازش بپرسم .

من: کجایی؟ نیستی؟
اوشون : آره سرم خیلی شلوغه . الان هم دارم می‌رم سالن غذا تست کنم .
من : هانننننننننن؟ جانممممممممممممم؟
اوشون : وسط آگوست عروسیمه آخه . باید غذا رو تست کنیم و سفارش بدیم زودتر .
منتعجبهیپنوتیزم : آهان . بله! مبارکه!

 

من بعد قطع کردن : خنثییولقهقهه

 

 

   + ژاندارک - ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۸