بدون شرح‌ح‌ح‌ح‌ح‌ح‌ح‌ح‌ح!*

کسی بین شماها هست که راه درمان بیماری وقت تلف کنیِ من رو داشته باشه؟

 

فردا امتحان دارم و حس می‌کنم هیچ‌چی بلد نیستم

 

دی‌شب فقط سه ساعت خوابیدم .. ٢:٣٠ بلند شدم و ١٢:٣٠ تا ١:٣٠ بعد از ظهر هم یه چرتکی زدم

 

شاید حدود ۶-٧ تا فنجون نسکافه‌ی سوپر غلیظ خوردم تا حالا

 

خدا نسل هر چی امتحانه از روی زمین برداره

 

شدیدن حس می‌کنم خنگ شدم - البته به قول مامانم آدم ۴-۵ سال درس رو بذاره کنار به‌تر از این هم نمی‌شه - می‌خوام با کله محکم برم توی دیوار

 

از الان عزا گرفتم که چه‌جوری فردا چاهار ساعت سر جلسه‌ی امتحان بشینم

 

هنوز که هنوزه شدیدن از هر چی امتحان و ممتحنه بدم می‌آد و حالم به هم می‌خوره ازشون

 

برم بشینم سر درسم ببینم چه گِلی باید به سر کنم واسه فردا

 

.

 

.

 

.

 

.

 

عزیزم - اگه من فردا fail کنم ، باز هم هم‌چنان دوستم می‌داری آیا؟سوال  .. این سوال بیش‌تر ذهنم رو آزار می‌ده تا خود امتحان استرس

 

 

-------------

 

* آخه استرس شب امتحان هم شرح و توضیح داره؟خنثی

 

 

 

پ.ن. امتحانم فردا ساعت پنج بعد از ظهره .. هنوز وقت دارم برای خر زدن .. شاهد مدل خودکشی من زمان امتحان هم زری‌یه .. یادته خانومی اون شبایی که گیدنز و سیاست پایه و آمار١ رو نشستیم با هم خوندیم و مهتاب(هم اتاقی من) مخش سوت کشیده بود از مدل درس خوندن و بحث و جدل‌های ما؟

 

پ.ن.٢. به شدت -مخصوصن از زمان دانش‌گاه به این‌ور- به‌ترین حالتی که درسی که می‌خونم رو می‌فهمم وقتی‌یه که درس خوندنش گروهی باشه و با یکی دو نفر دیگه بشینیم و بخونیم و بحث کنیم و توضیح بدیم برای هم .. این چند روز هم -مخصوصن از شنبه تا حالا- احسان(مدیر گروهم) رو بی‌چاره‌ش کردم بس که وقت و بی‌وقت و نصفه شب و کله‌ی سحر زنگ زدم بهش و تلفنی فلان مبحث بیمه رو براش توضیح دادم تا خودم بفهمم چی به چی‌یه ..  هنوز به‌جز این امتحان چاهار تا امتحان دیگه هم دارم .. روی هم پنج‌تا امتحان رو باید پاس کنم تا بتونم هر سه تا لایسنسی که برای کارم لازم دارم بگیرم .. امروز بهم می‌گه تو که امتحان‌هات تموم بشه من به همه یه سور گنده می‌دم - البته اگه تا اون موقع زنده مونده باشم از دست تو .. بعد هم نشسته کلی غصه خورده که مامان من طفلکی چی کشیده زمان کنکور من از دست من و کارهام و مسخره بازی‌هام و مدل درس خوندنم .. البته اضافه کرده که اگه همون‌جور که اون موقع رتبه‌ی چاهارصد رو آوردم الان هم نمره‌م بالا باشه از سر تقصیرات و گناهان کبیره‌ی من که همانا وادار کردن اوشون به فشار آوردن به مغزشون برای پاسخ به تلفن‌های من و گوش کردن به زنجه‌موره‌هام برای امتحان باشه می‌گذرهنیشخند

 

 

توضیح پی‌نوشت:

 

من پای تلفن (ساعت شش صبح):  الو - اهه خواب بودی ؛ ببخشید بیدارت کردم

 

اوشون (در حالی که از خواب داره می‌میره و صداش به زور در می‌آد): آره - نه! چی شده باز؟

 

من: من هیچ‌چی بلد نیستم فردا گند می‌زنم می‌رم - هر چی می‌خونم نمی‌فهمم

 

اوشون (هم‌چنان خواب‌آلو): نه حالا فوقش دوباره امتحان می‌دی من که می‌دونم بلدی

 

من ( شدت زنجه‌موره‌م می‌ره بالا): نه - می‌دونم .. مامانم هی می‌گفت نذار پشتت باد بخوره دیدی حالا .. خنگ شدم رفتم

 

اوشون : خب منو بیدارم کردی اینا رو بگی؟چشم

 

من: آها نه چیزه .. اینو گوش کن من بگم ببین درست فهمیدمش #@$#@%#$^^&%*^&*^& خب؟

 

اوشون:خمیازه

 

من : بعدش می‌شه $#%$&%*$*^&**)&*)&%  که در نتیجه می‌شه &%#^&&*^)*&(^#%^#% درسته؟یول

 

اوشون : آره .. تموم شد؟ چه‌قدر خوندی تا حالا؟

 

من : دارم تست‌هاش رو می‌زنم .. هیچ چی بلد نیستمنگران.........

 

اوشون : آها - خب باشه من می‌رم بخوابمخمیازه

 

.

 

.

 

دو ساعت بعد

 

من : کجایی؟

 

اوشون - با دهن پر یه جوابی می‌ده که مفهوم نیست چندان

 

من : خب تو صبحونه‌ت رو بخور گوشت به من باشه ولی

 

(تکرار بالا)

 

.

.

 

و این تلفن‌ها چند بار تکرار می‌شن!

 

.

.

 

نمی‌دونم چند وقت بعدش

 

من: ببین من فردا گند می‌زنم اساسی

 

اوشون : آها سلام

 

من : سلام - من هر چی تست زدم تا حالا خراب کردم (و ادامه‌ی زنجه‌موره به همون طرز مبسوط!)

 

اوشون : .......

 

من : زنجه‌مورهاسترس!

 

اوشون : مهسا!

 

من : زنجه‌مورهاسترس!

 

اوشون : مهسااا!منتظر

 

من : حالا اینو گوش کن ،@$$&%*)$*&(*)_*)(_()_^*)(^*)%&چ^$%#^#$^@$^@$^%$
^%$@&#*&)&^)(&*(%)&%(*$^&#%&#^%#^%$@^%@^%#@!%$#@%^$#@%^@$
^%$#&#$^%&^%#&%&^%#

 

اوشون : مهساااااااااااااااااا!عصبانی

 

من : هااا - چیه؟ چرا داد می‌زنی؟

 

اوشون : ای کوفت! مهلت نمی‌ده - شروع که می‌کنه یه سره فکش می‌جنبه

 

من: بله‌ه‌ه‌ه‌‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌همنتظر؟

 

اوشون : می‌خوام برم دست‌شویی .. نیم‌ساعت دیگه بهت زنگ می‌زنم

 

من : نیییییییییییم ساعت‌ت‌تتعجب؟ چی‌کار می‌کنی مگه  اون تو؟هیپنوتیزم

 

اوشون : از استرس امتحان تو من شکم‌روش گرفتمسبز.........................

 

من: خدافظ!خنثی

   + ژاندارک - ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/۱۳