دل‌تنگی‌هایم را باد هم ترانه نمی‌خواند......

نمی‌دونم این شعر رو کجا خوندم . ولی یه جورایی حس و حال این روزای منه.........

 

این سیم‌های لعنتی از من برای تو
یک جسم بی تفکر و بی منطق آفرید
این سیم‌های لعنتی از تو برای من
تندیس سرد و سنگی یه عاشق آفرید
.
.
.
من مانده‌ام که حرف دلم را - دلی اگر
مانده چه‌گونه برایت بیان کنم
تو مانده‌یی که با همه آشفته‌حالی‌ام
آخر چه‌گونه عاشقی‌ام را عیان کنم

 

 

پ.ن. همه دل‌خوشیم به اینه که تو یادت موندگارم
        گرچه عمریه تو این دشت یه خزوون بی بهارم

   + ژاندارک - ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٩