سبب منم که میشکنم.......
خستهام به شدت . جای همگیتون خالی بعد مدتها دیشب رفتم بولینگ . امروز هم رفتم استخر و فکر میکنم که عضلهی پشت بازوی راستم رو بد کشیدم چون حسابی درد میکنه . ولی حالی داد هاااااااا .
تا ساعت سه - چاهار امروز اخلاقم زیبا بود به شدت . با یه من عسل هم به زور نمیشد حتا نگاهم کرد چه میرسید به اینکه یکی هم بخواد به خودش جرات بده و بیاد جلو . با رییس بزرگ قرار داشتم و از شب قبلش دلم داشت به شدت به هم میخورد . قرار بود یه مروری داشته باشه به عملکرد من در ماه آپریل و همچنین برنامهی کاری من برای یک ماه و نیم آینده . یعنی از اول ماه می تا پونزدهم ماه جون . من هم اجندای کاری که جلوم داشتم کلن اصلن سفید سفید و پر از خالی بود . یعنی برنامه بی برنامه . با توجه به اینکه گلهای این ماهم رو هم هیت نکرده بودم و از برنامهام عقب بودم . خودم رو آماده کرده بودم که حسابی بهم شت بده . ولی . ولی . ولی . ولی . ولی . تفاوت یه رییس خوب و کار کشته و آدم شناس اینجاست که معلوم میشه . به جای اینکه خودش از اول من رو محکوم و تخطئه کنه و بره بالای منبر و برام برنامه بنویسه . بهم گفت خب خودت بگو من باید باهات چیکار کنم . و ازم پرسید که مشکلم کلن در چیه . منم بهش گفتم که خیلی سریع دچار افت موتیویشن میشم . یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت - از اونجایی که میدونه من عاشق اینم که همیشه مرکز توجه باشم پس دچار از دست دادن موتیویشن شدن برام یه ذره محاله - بهم گفت منظورت اینه که خیلی سریع دیسترکتد میشی؟ منم نیشم رفت تا دم گوشام . گفتم اوهوم . و بعدش هم یه چیزی در حدود دو ساعت بحث تخصصی کاری بود و مشکل من چنان راحت حل شد که فکرش رو هم نمیکردم . یعنی راه حلی که بهم نشون داد چنان ساده و پیش پا افتاده بود که وقتی از اتاقش اومدم بیرون کلم داشت سوت میکشید . آخه وقتی بهم گفت باور نمیکردم به همین راحتی که داره بهم میگه قابل اجرا باشه . الان سبک سبک سبکم . اصلن خوبی آفیس ما همینه . رییس بزرگ هم اسمش فقط رییس بزرگه . همونجوری که با پدرم بحث میکردم الان هم میشینم و با اون بحث میکنم . و آی حالی میده . رییس هم فقط رییس بزرگ . دل همهتون هم آب .
پ.ن. چی میشه اونی که دلم میخواد زنگ بزنه بهم؟
پ.ن.٢. مرسی دوست جونم واسه حرفهای امروزت . خیلی آروومم کرد . مرسی که همیشه هستی و به حرفهام گوش میدی و باهام هم فکری میکنی . من تو رو نداشتمت چیکار میکردم آخه واقعنی یعنی؟
پ.ن.٣. ایکاش احساس من به عشق اینقدر دردناک و تلخ نمیشد گاهی . خاطرههای تلخ کاش زنده نمیشدن هرگز . کاش گاهی حرف ناخودآگاه زده شده از سوی هیچکس باعث نمیشد که توی خودم زجر بکشم و ضجه بزنم و بمیرم .
پ.ن.۴. در سرزمین قد کوتاهان
معیارهای سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کردهاند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چاهارگانه اطاعت میکنم
و کار تدوین نظامنامهی قلبم
کار حکومت محلی کوران نیست..........
پ.ن.۵. لینک ترانه سبب
نظرات ()

