اندر حواشی یک کنسرت توپپپپپپپپ
پیش نوشت : ما همین الان سری زدیم به وبلاگ فرزام جانمان و دریافتیم ایشان آنجور که خودشان نوشتهاند گویا مرحوم شده و وفات خود را به همگان تسلیت گفتهاند . لطفن برای شادی روحش دعا کنید که در جهنم خوش بگذراند . احتمالن روحشان هم نصفه شب بیاید در آپارتمان ما را بزند و خرخرهی ما را بجود با این مدل خبرگزاریمان!
پینوشت پیشنوشت : هومونید جان شما هم که در همان کامنتدونی فرزامجانجانتان اعلام کردید شما هم مرحوم شدید . پس ما به چه کسی تسلیت بگوییم پس؟
------------------------------------------------------
ما دیشب در طی یک عملیات ضربتی و برای اینکه از فرزام کم نیاوریم . در ظرف کمتر از بیست دقیقه حاضر شدیم و پریدیم توی ماشین و گاز را بگیر و د ِ برو که رفتیم ..... کنسرت ابی! .
جریان از این قرار بود که یکی از دوستجانهایمان از چند روز پیش برنامه ریخته بود که ما را ببرند بیرون که در این تعطیلات تهنا نمانیم* و کمی هم خوشخوشانمان شود . و به ما هم نگفته بودند که برنامهشان چیست که سورپرایز کنند ما را . ما هم دیروز عصر هر چه کردیم دیدیم حس و حالش را نداریم . این بود که زنگ زدیم خدمتشان که تو را جان بچههات کوتاه بیا و قرار امشب را کنسل کن که ما لمیدهییم در جای گرم و نرممان و حوصلهی بیرون رفتن را نداریم . ایشان هم بعد از کلی چک و چانه زدن تلفنی و دریافتن اینکه ما به هیچ صراطی مستقیم نیستیم و میزان تنبلی ذاتیمان بیشتر از آن است که در ساعت شش و نیم عصر شنبه به بهانههای واهی تکانی به بعضی قسمتهای مبارک خودمان بدهیم . صدایشان را انداختند سر گلویشان و خطاب به ما فرمودند که "خره! بلیت کنسرت ابی گرفتم که با بچهها بریم . آماده میشی زود میآی یا باید بیام اونجا با اردنگی رات بندازم" و ما از کل جملهاش فقط همان کنسرت و ابی را شنیدیم و بس . این بود که جستیم و واجستیم و نیم ساعت بعد جلوی ساختمانشان بودیم و چون سالن نزدیک به محل کار قبلی ما بود و از آنجا که ما همیشه همه جا را بلدیم و باز هم چون ما عادت داریم تند برانیم و هی لایی بکشیم که عقب نمانیم . همگان پریدید به طرف رخش ما و ما هم گاز را بگیر و د ِ برو که رفتیم ..... کنسرت ابی
از ابی و خواندنش و روی هوا رفتن سالن وقتی که خلیج فارس را میخواند و چهرههای مبهوت سکیوریتیگاردها چیزی نمیگوییم . اگر میخواهید بدانید سری به وبلاگ فرزام جانمان بزنید که همهش را نوشتهاند خیلی خیلی بهترترتر از ما .
ولی . آما . اگر . آمان از این جماعت ایرانی اهل فشن! ما تا نیم ساعت اول مطمین نبودیم آمدهییم کنسرت ابی یا اشتباهی آمدهییم جشن سالگرد ازدواج ملکه الیزابت و پرنس فیلیپ! از آنجا که خودمان و دوستانمان همیشه همگی خیلی casual و در عین حال elegant لباس میپوشیم دهانمان باز مانده بود از دیدن آنهایی که موهایشان را شنیون کرده و هفت قلم آرایش داشتند و لباس شبهایی پوشیده بودند که حتا لژینورهای برادوی برو هم نمیپوشند . بعد مانده بودیم که خب دلیلش چیست؟ پز بدهند؟ سالن که تاریک تاریک است . دوست دختر و دوست پسر تور کنند؟ سگ در آنجا صاحبش را گم میکند و نمیشناسد . چشم بقیه را کور کنند؟ نمیدانیم واللاه! ولی قطعن میدانیم در آن سوز و سرما با آن دامنهای سوپر مینیژوپشان بدون جوراب شلواری و با صندلهای باز حتمن یخ زدهاند .
البته پسرها هم دست کمی از دخترها نداشتند . کت و شلوارها و کراواتها و دکمه سردستها و سنجاق کراواتها و باز هم موهای درست شده! خلاصه که چشم چرانی کردیم همه طرفه به نیت همهی دوستان .
دیگر اینکه نمایشهایی داشتیم در کنار دست چپ خودمان و در کنار دست راست دوستمان و پشت سر هردویمان خدا نصیب نکند!
در کنار دست چپ ما زوجی بودند بسی غرغرو . دخترک یکسر در حال نق نق میبود به جان پسرک و پسرک هم از زمین و زمان ایراد میگرفت . و درست در اوج زمانی که همه همراه شدهبودند با ابی چنان سقلمهیی دخترک زد به پسرک که ما در دلمان گفتیم "یا خدا! پسره مرد!" و بعد دخترک با بیخیالی تمام نگاهی کرد به پسرک و گفت "خب بهت میگم تو نخون . خب نخون دیگه" پسرک هم که از درد مثل لبو شده بود گفت "چشم" دو دقیقه بعد هم دخترک گفت "آآآآآآآآآآآه . حوصلهم سر رفت . بریم دیگه" و دست پسرک را کشید و برد . دلمان کباب شد اساسی . نگاه پسرک تا آخرین لحظه به صحنه بود .
بعدش حواسمان جمع شد به زوج کنار دست کتیجانمان . دختر و پسر جوانی بودند که انگاری سالن کنسرت را با fight club اشتباه گرفته بودند . دختر تمام مدت داد میزد سر پسر که آمده دختر بازی و چشم چرانی و پسر هم بل گرفته بود که اصلن خوب میکند به دخترهای دیگر نگاه میکند . مگر نه اینکه دختر خودش هم آمده عشوه بریزد برای پسرهای دیگر و طنازی کند با آن سر و وضعش؟ کار داشت به جاهای باریک میکشید که اینها هم خوشبختانه رفتند.
و بعد حواسمان رفت پی زوج پشتسریمان که زوج میانسالی بودند بس پروانهیی و آقا چنان خانم را در آغوش کشیده بود گرم و خانم هم چنان آسوده خودش را یله رها کرده بود در آغوش آقا و چنان عاشقانه بود نگاههایشان به هم وقتی میخواندند با ابی که ما اینبار دلمان برای خودمان کباب شد بسی و هوای سامانجانجانمان را کردیم و کمی تا قسمتی عذاب "وجدان نداشته"مان را گرفتیم که چرا در فراق یار آمدهییم کنسرت ابی و با ابی داریم داد میزنیم و حالی میبریم اساسی **.
بعد از کنسرت هم چون صدای همهمان گرفته بود و در نمیآمد و تشنه هم بودیم . رای بر این شد که همه آبپرتقال بزنیم توی رگ به عوض چای یا قهوه که بتوانیم ذرهیی بخوابیم ساعت چاهار صبح!
* آمدییم خانه زنگ زدیم به مامانجانمان خبر بدهیم که نایبالزیاره بودیم از سوی همگان و اینکه کتیجانمان برای اینکه ما در تعطیلات برنامهیی نداشتیم ما را بردهبود بیرون که مامانجان زدند زیر خنده که "چهقدر هم برنامه نداشتی . تو که از جمعهی اون هفته هر شب مهمونی و بیرونی" و بعد شمردند برایمان که "اول تولد دختر دوستت . بعد کریسمس پارتی آفیس . بعد مهمونی شب یلدا . بعد baby shower دوستت . بعد شب کریسمس مهمونی خونهی همکار سابقت و روز کریسمس خونهی همکار جدیدت" که ما مجبور شدیم برای اینکه نفسی تازه کنند حرفشان را قطع کنیم و توضیح دهیم که به مهمانی آخری نرفتیم چون حوصلهی مهمانی را نداشتیم . و از بعد از ظهر جمعه که برگشتهبودیم خانهی خودمان از کریسمس پارتی و sleep over منزل همکار سابقمان . تا همان عصر شنبه در خانه مانده بودیم و جایی نرفتیده بودیم و ترس برمان داشته بود که نکند اگر از بیش از این در خانه بمانیم . ریشه در بیاوریم از یک جاهاییمان!
** سامانجانجانمان هم برای اینکه از عذاب "وجدان نداشته"ی ما بکاهند کلی تشویقمان کردند و گفتند "عزیز دلم خوب کاری کردی که رفتی . خوشحالم که بهت خوش گذشته" و ما هم نیشمان اول رفت تا بناگوش و سپس تا پس کلهمان که ایشان این همه ما را دوستمان میدارند
پ.ن. همهی این اصطلاحات و کلمات انگلیسی که در متن آوردهییم فقط فقط جهت کمک به فرزام جانمان و تقویت زبان انگلیسیشان میباشد که زودتر راه بیفتند و کمتر دیکشنری به دست در خانه راه بروند . همین!
پ.ن.٢. گفتیم این را هم بگوییم که زوج پشتسری ما هیچ ایرادی نداشتند و خیلی خوب بودند . گفتیم خدا نصیب نکند از آن جهت که اگر شما هم همانند ما در فراق یار میسوزید دیدن صحنههای این چنانی خیلی داغ دلتان را تازه کرده و ممکن است عذاب وجدان نداشتهتان بیدار شود یکهو .
نظرات ()

