خاطرههایت را میبوسم تا.....
همهی آرشیوت رو امروز برای چندمین بار خوندم .
وقتی بهت گفتم دارم آرشیوت رو دوره میکنم فهمیدم که جا خوردی و انتظارش رو نداشتی .
دلیلش رو ولی حالا بهت میگم . بخوای یا نخوای . دوست داشته باشی یا نه . خوشت بیاد یا نیاد . هر از گاهی میشینم به خوندن نوشتههای چند سالهت .
فقط فقط فقط هم برای اینکه میخوام همیشه یادم باشه که چی بهت گذشته و از کجا خودت رو به اینجا رسوندی . برای اینکه میدونم گاهی -بیشتر ناخواسته- خیلی بهت فشار میآرم و نیاز به یه ترمز دارم که یادم بیاره شونههات همیشه چه بار سنگینی رو کشیدن و .....
اینکه حواسم بیشتر جمع دخترک باشه . و یادم بمونه که تحت هیچ شرایطی آدم برفی نشدی . یادته این پستت رو؟ و خوابی که دیده بودی؟ یادم بمونه که چه فشاری رو تحمل کردی که دخترک کودکی شاد و سالمی داشته باشه و راحت و بیدغدغه بتونه بخنده و نترسه و اعتماد کنه .
یادم باشه سقوط آزادت رو . یادم باشه رنجی که کل خانوادهت کشیدن . یادم باشه زحمتهای مامان و اشکهای مریم و بیتابیهایهای مهدی رو .
میخونم که یادم نره باید ازشون تشکر کنم که تو رو روی پا برت گردوندن . که من همیشه مدیون مامان میمونم تا عمر دارم .
میخونم که بابا رو توی نوشتههایی که ازشون داری پیدا کنم و خودم رو تسکین بدم یهجوری وقتایی که دلم میخواد بودن و میدیدن این روزهات رو که آروومی و سرحال .
میخونم که دخمرک رو گمش نکنم توی شلوغی این روزهامون . که یادم بمونه که پردههای اتاقش رو باید قرمز بدوزم با گلهای درشت نارنجی .
میخونم که اون لحظههایی هم که باهات نیستم باهات باشم . که حواسم جمع آرامش فکری که برای کارت نیاز داری باشه . که همیشه یادم باشه چی شد که عاشقت شدم . میخونم فقط برای خاطر اون جملهیی که توی پینوشت دوم پست آخرت نوشتی . میخونم چون.....
دوستت دارم!
پ.ن. اولش میخواستم این پست رو توی اون یکی وبلاگ پابلیش کنم که گرد و خاک اونجا هم کمی گرفته بشه . ولی بعد دیدم بیشتر دلم میخواد که همینجا بذارمش در ملاعام باشه تا اینکه اونجا قایمش کنم .
نظرات ()

