هیچ کی مثل تو نموند....

پیش نوشت ِ پیش نوشت : اول پی‌نوشت دوم رو بخونید . حیاتی‌یه به شدت!

 

پیش نوشت : یوتیوب رو بالا و پایین می‌کنم . دنبال چی می‌گردم خودم هم نمی‌دونم . طبق عادتی که دارم همه‌ی فیلم‌ها و سریال‌ها رو روی یوتیوب می‌بینم ولی ام‌شب حس و حال هیچ کدومشون رو ندارم . دلم یک چیز ناب می‌خواد که تا به حال ندیده باشم . چیزی که دلم رو بلرزونه . می‌رسم به کلیپی که ستار برای شه‌بانو فرح خونده . بعد هم مراسم ازدواج شاه و فرح . دیدار گوگوش با فرح . و . آهان . پیداش کردم . دکلمه‌ی گوگوش از ترانه‌ی "صحنه"ی زویا زاکاریان . بغض گلوم رو می‌گیره اون‌جا که زویا می‌گه "دلم نمی‌خواست گوگوش این شعر رو دکلمه کنه . نکه دلم نمی‌خواست دکلمه کنه . دلم نمی‌خواست که این ترانه زندگی گوگوش بشه...." دکلمه رو دوباره و سه‌باره و چندباره گوش می‌دم . دیگه نمی‌شه ننوشت ازش . از کسی که هیچ‌کی مثل اون نبود....

 

 

یادمه بچه که بودم همیشه توی ذهنم سوال بود که مگه می‌شه آدم کسی رو بکشه و دوباره زنده‌ش کنه؟ خیلی کوچولو بودم . شاید چاهار یا پنج ساله . یادمه یه بار از خاله بزرگه پرسیده بودم این سوال رو که اون هم پریده بود از جاش و براق شده بود سمتم که این سوال‌ها چیه . که گفتم خب گوگوش می‌خونه . و براش خوندم "به عشق تو زنده بودم / منو کشتی / دوباره زنده کردی / دوست داشتم / دوسم داشتی / منو کشتی / دوباره زنده کردی" .... خنده‌ش گرفته بود که "بچه فسقلی تو گوگوش چه می‌دونی کیه" . و خاله کوچیکه بغضم رو بوسیده بود همون روزش دم ساحل که "معلومه که تو می‌دونی گوگوش کیه . گوگوش همونی‌یه که دختر دریا رو واسه تو خونده" و باهم زدیم به آب و دختر دریا رو خوندیم . گوش‌ماهی جمع می‌کردم و بابا ازم عکس می‌گرفت و مامان برام می‌خوند "شادی جان منی وقتی داری می‌خندی".....

 

چند سال گذشت تا بفهمم گوگوش واقعن کیه . خواننده‌یی که هیچ کلیپ جدیدی نداشت و من همه‌ی کلیپ‌های قدیمیش رو اون‌قدر دیده بودم که نوار ویدیو کیفیتش به صفر رسیده بود . نوارهاش رو می‌ذاشتم و جلوی آینه اداش رو در می‌آوردم . ولی.....

 

سال‌ها بعدش بود شاید که معنی ترانه‌هاش رو فهمیدم . ترانه‌هایی که هم‌دم لحظه‌های عاشقیم بودن و هستن هنوز . ترانه‌هایی که باهاشون خندیدم و گریه کردم . ترانه‌هایی که با بچه‌ها توی کلاس و توی کوه و کنار آب فریاد زدیمشون . با اون صدای جاودانه که تصویرش محو بود همیشه و گنگ و قدیمی . صدایی که توی گوشم جاودانه‌س . صدایی که گاهی حس می‌کنم بعضی ترانه‌هاش رو برای توصیف لحظه‌های زندگی من خونده . صدایی که از بچگی تا حالا شب‌‌ها باهاش می‌خوابم تا آرامش بگیرم.....

 

سوم ژوییه‌ی دوهزار و شیش .. باورم نمی‌شه .. دارم می‌رم کعبه‌ی آمالم رو از نزدیک ببینم . باهاش بخونم و فریاد بزنم . باهاش بغض کنم و بخندم . برام یک شب فراموش نشدنی بود . دومین کنسرتش در تورونتو بود . و باز هم چه شلوغ . وقتی که اومد روی سن باورم نمی‌شد که خودش باشه . وقتی که میکروفون رو گرفت دستش صدای همیشه صافش می‌لرزید . بغض کرده بود وقتی می‌گفت "تورونتو خونه‌ی اول منه . جایی که بعد بیست سال دوباره خوندم . ممنون که دوباره دعوتم کردین" و سالن رفت رو هوااااا . از همه رقمه هم بودن . مثل گروه ما کافر و ملحد و مثل گروه دو ردیف پایین‌تر از ما محجبه‌ی کامل . همه جمعیت باهاش فریاد می‌زدن . وقتی که می‌خوند خودم نبودم . وجودم بخش بخش شده بود از همه‌ی اون‌هایی که دوست داشتم اون‌شب اون‌جا با من باشن و نبودن . چشمم به صحنه بود و با هر ترانه‌یی که می‌خوند خاطره‌هایی که داشتم می‌اومدن تو خاطرم . هنوز هم همون‌جور می‌رقصید و چه زیبا . صدا ولی چه زود دوباره همون صدای صاف همیشگیش شد . دلم نمی‌خواست که شب تموم بشه . خودش هم انگاری نمی‌خواست . چاهار بار خداحافظی کرد و رفت و با تشویق‌های ما دوباره برگشت . کنسرتش سر ساعت شروع شده بود و یک ساعت و نیم اضافه طول کشیده بود . و اون شب خوند . "آی مَردُم . مُردَم" و من باهاش بلندتر از همیشه فریاد زده بودم . اون‌قدر بلند که گلوم خراش افتاده بود...... فرداش که با صدای گرفته داشتم برای مامان اشکان تعریف می‌کردم که قبل خوندن این ترانه گفت "تقدیمش می‌کنم به همه‌ی خانوم‌های ایرانی . که صدای من شاید صدای فریاد زن رنج‌کشیده‌ی ایرانی باشه" تلخ فقط نگاهم کرد و گفت "غلط‌های زیادی" و من در دلم داد زدم........

 

"خوابم یا بیدارم" شروع زندگی مشترک من و اشکان بود . "هم‌خونه" و "من و تو" تعریف پنج سال باهم بودن و "وقتشه"و "آی مردم مردم" و "سنگر بی‌پناه" پایانش .

 

هنوز هم ولی فقط گوگوشه که عاشقانه می‌خونه برام . فقط بهم بگین چه‌طور می‌شه با این عاشقانه‌ها زندگی نکرد و نفس نکشید؟

 

اگه حتا بین ما فاصله یک نفسه
نفس منو بگیر

 

کسی که وقت رفتن دوباره عاشقم کرد
منو آباد کرد و خودش ویروون شد از درد

 

کسی به فکر مریم‌های پرپر
کسی تو فکر کوچ کفترا نیست
به فکر عاشقای دربه‌در باش
که غیر از ما کسی به فکر ما نیست

 

سفر چه تلخه در امتداد اندوه
حس کردن مرگ لحظه‌ی ویرانی کوه

 

بیا منو ببر نوازشم کن
دلم آغوش بی‌دغدغه می‌خواد

 

آخر قصه‌ی من مثل همه
گم شدن در نفس باد نبود

 

وقتی دنیا درد بی‌حرفی داره
تویی که فریاد دردای منی

 

این شکستن بی صدا بود
هر صدایی که صدا نیست

 

این چینی شکسته
از تو گرفته پیوند

 

من عاشق سپیده بودم اما به شب رسیدم
اشکی شدم از چشم دنیا آسون فرو چکیدم

 

دلش آتیش بگیره
دل اون خونه خراب

 

اگه عشقی نباشه
دلی رسوا نمی‌شه

 

اون منم تنهاترین تنهای دنیا
اون‌که خوب و بد و نشناخته تو نیستی

 

من زنم یه زن عادی
گاهی مجنون گاهی عاقل

 

من برای گم شدن از خود و غرق تو شدن
راه دور عشقمو پیمودم این‌جا اومدم

 

هم‌راه ما بود از آفرینش
وسوسه‌های این قلب سرکش

 

اون‌که روی عاشقی طرح دل‌تنگی کشید
جفت پر شکسته‌ش رو توی تنهایی ندید

 

تو می‌گفتی که گناه مقدسه
اول و آخر هر عشق هوسه

 

بره‌ی تنها رو گرگ به یه شهر تازه برد
بره تا رفت تو خیال گرگ پرید و اونو خورد

 

خوب دی‌روزی من در بگشا
که بگویم ز تو هم دل کندم

 

نمی‌دونم چرا من هم مثل تو
نمی‌تونم زیر قولم بزنم

 

اگه جام شوکرانی
تو عزیزی مثل آب

 

آمدی جایم گرفتی
در کنار او نشستی
کااااشششش
من جای تو بودم

 

باور کن چشم منو باور کن
که یک قصیده خواهشه

 

منو با خودت ببر
من حریص رفتنم

 

کاش می‌شد ماهی به دریا برسه
قصه‌ی جدایی‌ها یه روز به آخر برسه

 

من کوه دارم شمرون
من حبس دارم صبر
من صبر دارم پیر
من عشق دارم گرم

 

به من رخصت بده ای حبس گریه
گریه‌ات را من بخوانم

 

جهان با تو سرریز و لب‌ریز رنگه
کنار تو آوارگی هم قشنگه

 

چه‌قدر خوبه که هستی
اگه حتا بد ِ بد

 

بحر خزر یعنی وطن
یعنی شناس‌نامه‌ی من

 

تو مسجد شاعر چپ
تو کافه مومن مست
عجب سرگیجه‌یی بود
برادر خاطرت هست

 

حالا اون دختر سرزنده که بازنده شده
یه چشش اشک و یه چشم دیگرش خنده شده

 

بازم به گل‌دونت می‌گی
با من بمون همیشه

 

از بس که هر روز هی گریه کردم
اشکام یه دریاست

 

من غروب عشق خود را در نگاهت دیده‌ام
من بنای آرزوها را ز هم پاشیده‌ام

 

آسمون قلب عاشق
افقش رنگ غروبه

 

کمکم کن کمکم کن
عشق نفرینی بی‌پروایی می‌خواد

 

تا اولین تو شدم
من به‌ترین تو شدم

 

به‌ترین خبر همین حضور تو
خبر حادثه‌ی عبور تو
پخش یک گزارش از خنده‌ی تو
بغض تو پرواز پر کنده‌ی تو

 

من دیگه منتظر هیچ کسی نیستم که بیاد
چشم من از آسمون معجزه اصلن نمی‌خواد

 

خاک من ای آشناتر از صدای قلب مادر
بین ما هفت کوه و دریا فاصله افتاده اما
به تو نزدیک‌ترم ام‌روز
قلب من می‌تپه با قلب تو این‌جا

 

پیله بستن در دل تو کار پروانه شدن بود

 

مرد من منو صدا کن

 

من کجای شب تو رو گم کردم و تنها شدم

 

شعرای تنهاییمو
هیچ کی مثل تو نخوند

 

 

کلیپ ترانه‌ی "مرداب" . ترانه‌یی که چند ساله دارم باهاش زندگی می‌کنم
کلیپ ترانه‌یی که بهوونه‌ی یکی از وحشت‌ناک‌ترین دعواهای من و اشکان بود

 

و ترانه‌ی "نفس"........

 

 

 

پ.ن. می‌دونم که در اصل باید به شاعر این ترانه‌ها آفرین گفت . ولی . این ترانه‌ها جاودانه شدن با صدای گوگوش . و گوگوش جاودانه شده با ترانه‌هایی که زوال ناپذیرند......

 

پ.ن.٢. قوین و اکیدن تکذیب می‌کنم که چون فرزام از "ابی" نوشته و زری از "داریوش" . من می‌مردم اگه از "گوگوش" نمی‌نوشتم (آیکون آره جون عمه‌ات)

   + ژاندارک - ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٢۳