....The Warmth Of Your Hands

 

 

تو آخرین عابر از این زمستونی
نام گل یخ رو تویی که می‌دونی

 

تویی که می‌تونی تو فصل سرد من
طلوع کنی با عشق به مرز درد من

 

گل یخم اما گریزون از سرما
بذار توی دستات آب بشم از گرما

 

ببر من رو با خود به فصل آفتابی
آشتی بده من رو با عشق و بی‌تابی

 

ببر من رو با خود ای به‌ترین آخر
موندن من مرگه ای آخرین یاور

 

گل یخم اما گریزون از سرما
بذار توی دستات آب بشم از گرما.....

 

 

بشنویم.....

 

 

 

 

 

 

   + ژاندارک - ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱۱