برای دل مامان و پدر و نگرانی‌ شب‌تنهایی‌های من.....

 

 

پاکت بی‌تمبر و تاریخ 

نامه‌ی بی‌اسم و امضا

کوچه‌ی دل‌واپسی‌ها

برسه به دست بابا 

با سلام خدمت بابا

عرض کنم که غربت ما 

اون‌قدام بد نیست که می‌گن

راضیم الحمدالله

یادمون دادن که این‌جا

زندگی رو سخت نگیریم

از غم ویرونی تو

روزی صد دفعه نمیریم

یادمون دادن که یاد 

سوختن خونه نیفتیم

خواب بود هر چی که دیدیم

باد بود هر چی شنفتیم 

راستی چند وقته که رفتم 

بی غم و غزل سر کار

روزگارم ای بدک نیست

شکر غربت گرم بازار 

قلم و دفتر شعرم 

توی گنجه کنج دیوار

عکس سهراب روی طاق‌چه

غزلش گوشه‌ی انبار 

توی نامه گفته بودی

بی‌چراغه دل مادر

براتون نور می‌فرستم

جنس اعلا طرح آخر

من ستاره بردم این‌جا 

با بلیت‌های برنده

راستی اون‌جا نور فانوس 

یه شبش کرایه چنده 

پاکت بی‌تمبر و تاریخ 

نامه‌ی بی‌اسم و امضا

کوچه‌ی دل‌واپسی‌ها

برسه به دست بابا

بشنویم.....

   + ژاندارک - ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٠