ترانه

 

 

دی‌شب وسط جلسه یک‌هو الاهه‌ی شعر بر من جلوس کرد . بعد به الاهه‌ی شعر که نمی‌شه بگی الان نمی‌شه برو بعدن بیا که . حالا فکر کن که من جفت رییس بزرگ نشسته بودم . بعد همه دارن اون وسط با شور و هیجان بحث می‌کنن . من سرم رو تا جای ممکنه فرو کردم تو دفترم دارم کاغذ سیاه می‌کنم . جلسه که تموم شد مدیر شعبه اومد تو دفترم بهم گفت "چی داشتی می‌نوشتی هی خط می‌زدی؟" منم نیشم رفت تا بناگوشم . نتیجه‌ی کار هم اینه که می‌خونین

 

 

 

من می‌نویسم از خودم - من می‌نویسم از خدا
پَر می‌کشی - خط می‌خورم تو خلوت پروانه‌ها

 

هم تشنه‌ی دیدن تو - هم مستم از بوییدنت
دستای سردمو بگیر وقت عبور از مَنِت

 

نذار که باز بشکنم و دوباره گم شم تو خودم
حرفی بزن . چیزی بگو - جا نذارم تو دست غم

 

مه‌تاب شب‌های سکوت و خلوت و حسرت من
نگاه بکن تو چشمم و هی حرف رفتنُ نزن

 

نگو دلت شک می‌کنه - باور نداری دلمو
بذار به آتیش بکشه داغ تنت پیرهنمو

 

افسانه نیستم به خدا - بشنو منو - من یه زنم
تَرَک نزن عشق و ببین تو بشکنی - من می‌شکنم*

 

بشین کنارم و بکش دستاتو روی تن من
ببین شکوفه می‌کنه از نفست پیرهن من

 

مهمون تنهای دلم - شب‌هام چراغون می‌شه باز
لب‌هام به لب‌هات برسه - ستاره بارون می‌شه باز

 

بشین کنارم و بکش دستاتو روی تن من
ببین شکوفه می‌کنه از نفست پیرهن من

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن. این اولین ترانه یا به قول آرش غزل-ترانه‌یی هست که من نوشتم . البته آرش یک تغییراتی در ورژن اصلی داده .

 

 

 

* آرش این بیت رو به این شکل تغییر داده 
   افسانه نیستم به خدا - خود خود خود منم
   ترد و لطیف و عاشقم - باید بگم که یه زنم؟

 

 چیه خوب؟ اعتراض وارد نیست . ورژن اصلی این بیت رو دوست‌تر دارم .

 

 

 

پ.ن.٢. الان دوباره این پست رو که خوندم دیدم خیلی اسم تو رو توی متنم آوردم آرش . باید یه پورسانتی چیزی بهم بدی زبان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + ژاندارک - ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۳٠