بیست و هفت سالگی......

 

 

آخرین شب بیست و شش سالگی . نشستم شرک دیدم . همین .

 

یه ترانه - بگو به گریه‌ی من دیگه کسی نخنده

 

 

پ.ن. هر کسی نمی‌دونه "سندروم ماهی خمیده" چیه . تنبیه‌ش اینه که یه بار دیگه بشینه سریال باغ مظفر رو ببینه . نمی‌گم کدوم قسمت که حسابی همه‌تون قوزفیش بشین .

 

پ.ن.٢. داماد پست پایینی -حمید- پسرعموی منه و شیش سال از من بزرگ‌تره . چون خیلی باهم نزدیک هستیم بنده نقش خواهر شوهر بزرگ رو بازی می‌کنم و خواهر خود داماد -که چاهار سال از من کوچیک‌تره- می‌شه خواهر شوهر کوچیکه . عروس هم یه دخمل شیرازی‌یه بسی ماه می‌باشه .

 

 

هیچ‌چی دیگه . تولدم مبارک . بیست و هفت ساله شدم . همین!

 

 

 

   + ژاندارک - ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٦