بچههای مادر آزار!
یا چهگونه مادر خود را سر کار بگذارید!
مواد مورد نیاز:
١. یک عدد برادر که شیطان را درس میدهد
٢. یک عدد خواهر پایهی کار خلاف (در اینجا یعنی شما که این سر دنیا نشستهیید خوش و خرم)
٣. یک عدد مامان که جبر زندگانی* او را بسی زیاد اوپن مایندتر از قبلترها کرده و کللن از اینکه بچههایش -خدای ناکرده- راه راست را بیابند ناامید شده
دستور کار:
شما از این سر دنیا زنگ میزنید منزل پدری و برادرتان تلفن را جواب میدهد -
برادرتان : الو؟
شما : سلام . خوبی؟ چه خبرا؟
برادرتان : به . تویی . سلام . خوبی؟
شما : آره . تو چهطوری؟ همه خوبن؟
برادرتان : آره . شب مهمون داریم مامان کلی تدارک دیده
شما : میدونم . عمو س. قراره بیاد
برادرتان : نه . تو نمیشناسیشون . خالهم اینها و عمو م. اینها
شما : مسخره . من خالهی خودم رو نمیشناسم یا عمو م. و م. جون رو؟ اون زمون که من از سر و کول اینها بالا میرفتم تو روحت هم هنوز موجود نبود
برادرتان با صدای آهسته : هیس . میخوام مامان نفهمه تویی . میخوام بهش بگم یکی دیگه هست
شما : کی مثلن؟
برادرتان خطاب به مادرتان : مامان . بیا تلفن
مادرتان : کیه؟
برادرتان خیلی جدی و در حالی که نفس شما در سینه حبس شده : شیما . دوست دخترم زنگ زده میخواد حالت رو بپرسه
مادرتان در حالی که هول شده : الو؟
شما در حالی که سعی میکنید خندهتان ره کنترل کنید با صدای بسی نازک و عوض شده : الو . سلام خوب هستین؟ من شیما هستم
مادرتان در حالی که همچنان صدایش میلرزد : بله . مرسی . شما خوب هستین؟
شما : ممنون
و در اینجا به صورت بسیار فوق برنامه شما از خنده میترکید : مامان . منم
مادرتان میخندد : اِ . تویی؟
و خطاب به برادرتان که نیشش رفته پی بناگوشش : گمشو . مسخره
و دوباره با خنده خطاب به شما که همچنان قهقهه میزنید : جفتتون خیلی مسخرهیین
شما در حالی که سعی میکنید خندهتان را کنترل کنید : نقشهی اون بود . ولی من خندهام گرفت وسطش وقتی صدای تو رو شنیدم که اون جور میلرزید . چرا اونقدر هول شده بودی؟
مادرتان : جفتتون آدم نمیشین . اینجور آدم مادرش رو میگذاره سر کار؟
شما و برادرتان : 
پ.ن. بقیهش مکالمهی عادی بین شما و مادرتان است که چیز خاصی هم ندارد
پ.ن.٢. خانوادهی عمو م. و م. جون و همچنین عمو س. دوستان پدر و مادرتان که سابقهی دوستیشان بیش از سی سال است . خالهتان هم که خالهتان است دیگر . پرسیدن و توضیح ندارد که!
*جبر زندگانی یعنی اینکه تئوریهای بالقوهی شما را برادرتان به مرحلهی بالفعل برساند. این یعنی شما هارت و پورت زیاد میکنید ولی کللن بچهی مثبتی هستید . منتها اگر کسی ذرهبین بگذارد و دقیق نگاه کند . در همان یک نگاه اول متوجه میشود که همهی آتشها از گور خود شما بلند میشوند همیشه . ولی خوب نه شما و نه برادرتان هرگز چنین موجود خطرناکی را دم دست مادرتان نمیگذارید 
نظرات ()

