آرزو - ابی

 

 

بشنویم....

 

خيلی وقته از چشام بی تو بارون می‌باره
دل نااميد من تو رو آرزو داره
ای هميشگی‌ترين آه ای دورترين
سوختن کار من است نگرانم منشين

راست می‌گفتی تو ،ديگر اکنون دير است
دوستی و دوری ، آخرين تدبير است
راست می‌گفتی ، تو بايد از عشق بريد
از چنين پايانی به سرآغاز رسيد

شکستی و شکستم
گسستی و گسستم
چه بودی و چه بودم
چه هستی و چه هستم

تو رها از من باش ،ای برايم همه کس
زير آوار قفس مانده‌ام من ز نفس
تو و خورشيد بلند ،من و شب‌های قفس
بعد از اين با خود باش ، ياد تو ما را بس

 شکستی و شکستم
گسستی و گسستم
چه بودی و چه بودم
چه هستی و چه هستم