سادگی مرا ببخش - ابی

 

 

بشنویم....

 

سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده‌ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده‌ام
سادگی مرا ببخش که دل‌خوش از تو بوده‌ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده‌ام

به من نخند و گریه کن چرا که جز نیاز تو
هر چه نیاز بود و هست از در خانه رانده‌ام
اگر به کوتاهی خواب ، خواب مرا سایه شدی
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده‌ام

گلوی فریاد مرا سکوت دعوت تو بود
ولی من این سکوت را به قصه‌ها رسانده‌ام
دوباره از صداقتم دامی برای من نساز
از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده‌ام

گناه از تو بود و من نیازمند بخششم
چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده‌ام
گناه‌کار هر که بود کیفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده‌ام