باغ بلور - ابی

 

 

بشنویم......

 

من و تو مسافر شب رو به سوی شهر خورشید
خسته از این ره‌سپاری زیر سایه‌های تردید
سبزیه مزرعه‌مونو دست خشک باد سپردیم
توی شهر بی‌ترحم از غم بی‌کسی مردیم

هوای برگشتنم بود اگه بال و پری داشتم
بر می‌گشتم اگه این‌جا خودمو جا نمی‌ذاشتم

واسه بی‌گانگی ما هیچ نگاهی آشنا نیست
آدما رنگ و وارنگن اما هیچ کی شکل ما نیست
گر چه تو باغ بلوریم اما جنس شیشه نیستیم
با تنای کاغذیمون توی دست آب شکستیم

هوای برگشتنم بود اگه بال و پری داشتم
بر می‌گشتم اگه این‌جا خودمو جا نمی‌ذاشتم

چیه سوغات من و تو وقت برگشتن از این‌جا
بشکنیم سد شبو تا برسیم به صبح فردا
می‌تونیم با هم بخونیم دوباره شعر رهایی
پر فریاد شه گلومون جای بغض و بی‌صدایی

هوای برگشتنم بود اگه بال و پری داشتم
بر می‌گشتم اگه این‌جا خودمو جا نمی‌ذاشتم