چکاوک - داریوش

 

 

 

کـجــای ایـن جــنـگـل شــب
پنهون می‌شی خورشیدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـی‌کــشــی چــکـاوکم

چرا بـه من شک می‌کنی
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لب‌ریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو

دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـم رو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـم‌ رو

گـریه نمی‌کنم نـــرو
آه نمی‌کـشـم بشین
حرف نمی‌زنـم بمـون
بغض نمی‌کنم ببیـن

سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن من رو نرو
نبودنت مرگه منه
راهی‌یه این سفر نشو
نذار که عشق من و تو
این‌جا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از
رفتن تو سر برسه

گـریه نمی‌کنم نـــرو
آه نمی‌کـشـم بشین
حرف نمی‌زنـم بمـون
بغض نمی‌کنم ببیـن

نـوازشــم کــن و بـبـیــن
عشق می‌ریزه از صدام
صدام کــن و ببـین که باز
غنچه می دن تـرانه‌هام
اگر چه من به چـشـم تو
کمـم قـدیمی‌ام گمـم
آتشـفشـان عـشـقـم و
دریـــای پــر تـلاطــمــم

گـریه نمی‌کنم نـــرو
آه نمی‌کـشـم بشین
حرف نمی‌زنـم بمـون
بغض نمی‌کنم ببیـن

 

 

بشنویم......