خداحافظی با پرشین‌بلاگ

 

 

از بس که پرشین بلاگ سر مسایل مختلف بازی در آورد و همه رو جون به لب کرد . من هم به عضویت گروه خوارج در اومدم و در یک اقدام ضربتی دسته جمعی رفتیم بلاگ اسکای .

 

این صفحه رو نمی‌بندم . می‌گذارم که باشه . که اگر روزی دلم برای خونه‌ی قدیمیم تنگ بشه . بدونم که جای برگشتی هست و همه‌ی پل‌های پشت سرم رو خراب نکردم .

 

هر کسی آدرس جدید رو می‌خواد لطفن کامنت بگذاره برام......

 

 

 

 

 

 

   + ژاندارک - ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱۸

ابتدای ویرانی

 

 

 
..........ستاره‌های عزیز
          ستاره‌های مقوایی عزیز
 
 
          وقتی که در آسمان دروغ وزیدن می‌گیرد
          دیگر چه‌گونه می‌توان به سوره‌های رسولان سرشکسته پناه آورد؟
 
          ما مثل مرده‌های هزاران هزار ساله به هم می‌رسیم و آن‌گاه خورشید
          بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد..........
 

 

 

 

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد / ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد / فروغ

 

 

 

 

   + ژاندارک - ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱۱

فقط یک گزینه آیا؟ نه! بیش‌تر . خیلی بیش‌تر.....

 

 

این ترانه‌ی فریاد شده‌ی این روزهای منه که باهاش کللی حال می‌کنم.......

لینک ویدیو کلیپ ترانه

 

Find Your Love By Drake

I'm more than just an option
Hey, hey, hey
Refuse to be forgotten
Hey, hey, hey
I took a chance with my heart
Hey, hey, hey
And I feel it taking over

 

I better find your love and
I better find your heart
I better find your love and
I better find your heart
I better find your love and
I better find your heart
I bet if I give all my love
Then nothing's gonna tear us apart

 

I'm more than just a number
Hey, hey, hey
I doubt you'll find another
Hey, hey, hey
So every single summer
Hey, hey, hey
I be the one that you remember

 

I better find your love and
I better find your heart
I better find your love and
I better find your heart
I better find your love and
I better find your heart
I bet if I give all my love
Then nothing's gonna tear us apart

 

It's more than just a mission
Hey, hey, hey
You hear but you don't listen
Hey, hey, hey
You better pay attention
Hey, hey, hey
And get what you been missing

 

Too many times I've been wrong
I guess being right takes too long
I'm done waiting, there's nothing left to do
but give all I have to you and
I better find your love and
I better find your heart
I better find your love and
I better find your heart
I bet if I give all my love
Then nothing's gonna tear us apart
I bet if I give all my love
Then nothing's gonna tear us apart

 

 

در جست و جوی عشق تو

من از یک گزینه‌ی انتخابی خیلی بیش‌ترم
هی . هی . هی
اجازه نمی‌دم که به راحتی ازم بگذری و فراموشم کنی
هی . هی . هی
تمامی قلبم رو قمار می‌کنم و روش شرط می‌بندم
هی . هی . هی
و چیره شدنش رو با همه‌ی وجودم حس می‌کنم

 

به‌تره که هرچه سریع‌تر عشقت رو پیدا کنم و
به‌تره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
به‌تره که هرچه سریع‌تر عشقت رو پیدا کنم و
به‌تره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
به‌تره که هرچه سریع‌تر عشقت رو پیدا کنم و
به‌تره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
شرط می‌بندم که اگر همه‌ی عشقم رو نثارت کنم
دیگه هیچ‌چیزی نمی‌تونه ما رو از هم جدا کنه

 

من خیلی بیش‌تر از یک شماره تلفن می‌ارزم
هی . هی . هی
شک دارم که دیگه بتونی کسی رو مثل من پیدا کنی
هی . هی . هی
بهت قول می‌دم همه‌ی تابستون‌های آینده
هی . هی . هی
من تنها کسی هستم که دلت براش تنگ می‌شه

 

به‌تره که هرچه سریع‌تر عشقت رو پیدا کنم و
به‌تره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
به‌تره که هرچه سریع‌تر عشقت رو پیدا کنم و
به‌تره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
به‌تره که هرچه سریع‌تر عشقت رو پیدا کنم و
به‌تره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
شرط می‌بندم که اگر همه‌ی عشقم رو نثارت کنم
دیگه هیچ‌چیزی نمی‌تونه ما رو از هم جدا کنه

 

این از یه تکلیف و انجام وظیفه نیست
هی . هی . هی
تو می‌شنوی من چی می‌گم ولی به گفته‌هام گوش نمی‌دی
هی . هی . هی
به‌تره حواست رو جمع کنی و بیش‌تر توجه کنی
هی . هی . هی
تا ببینی تا حالا چه چیزهایی رو از دست دادی 

 

من خیلی وقت‌ها خیلی جاها اشتباه کردم
فکر می‌کنم خیلی زمان می‌بره تا آدم درست تصمیم بگیره
راستش من دیگه از صبر کردن خسته شدم . دیگه کاری از دستم بر نمی‌آد
ولی همه‌ی دار و ندارم رو به پات می‌ریزم و
به‌تره که هرچه سریع‌تر عشقت رو پیدا کنم و
به‌تره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
به‌تره که هرچه سریع‌تر عشقت رو پیدا کنم و
به‌تره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
شرط می‌بندم که اگر همه‌ی عشقم رو نثارت کنم
دیگه هیچ‌چیزی نمی‌تونه ما رو از هم جدا کنه
شرط می‌بندم که اگر همه‌ی عشقم رو نثارت کنم
دیگه هیچ‌چیزی نمی‌تونه ما رو از هم جدا کنه

 

 

 

 

   + ژاندارک - ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٠

.....I'm Faithless. No Faith In The Holy Love No More

 

 

این روزها دوباره انگار خودم را گم کرده باشم یک جایی . همه چیز خوب است و آرام است . با این که آرامم این روزها . آن هم آرامشی که برایم غریب می‌نماید . دلم چیزی می‌خواهد فرای این روزهای هر روزه . چیزی که خودم هم نمی‌دانم چیست . خسته هم نیستم دیگر حتا . آرامم . فقط و فقط و فقط آرام .....

 

مساله این است که عشق و عاشق شدن را باور ندارمش دیگر . برایم هیچ معنی نمی‌دهد . می‌نشینم این روزها و زل می‌زنم توی چشم هر کسی که می‌گوید عاشق شده و خیلی خشک می‌پرسم "این که می‌گی عاشق شدی یعنی چی؟" نمی‌توانم بفهمم . سعی هم می‌کنم اما نمی‌شود . یعنی همه‌ی این عشقی که این همه سال در ادبیات خوانده‌امش در نظرم یعنی کشک . چیزی‌ست که وجود خارجی ندارد انگار . نمی‌توانم حس کنمش دیگر .....

زندگی‌ ِ این سال‌ها قلبم را سخت کرده حسابی . حس و حال برایم نمانده خیلی وقت‌ها . انگار کن که کللن احساسم مرده باشد . در لحظه می‌توانم گر بگیرم و داغ شوم و خوش باشم . ولی می‌دانم که دایمی نیست . می‌دانم که اگر این آدمی که الان مرا به اوج برده -اوج از هر نوعی که دلت بخواهد حتا اگر درجه‌ی انحراف ذهنی‌ات زیاد هم باشد!- از زندگی‌ام برود بیرون . من نمی‌میرم . آدم از تجربه‌هایش درس می‌گیرد . در همه‌ی این سال‌ها فکر می‌کرده‌ام عاشق شده‌ام و این آدمی که آمده با بقیه فرق دارد و خدا است و غیره . بعد نشستم و با خودم حساب کردم و دیدم که همه‌ی حرف‌هایی که به همه‌ی این آدم‌ها در طول همه‌ی این سال‌ها زده‌ام باهم یکی بوده . حالا با یکی دو درجه اختلاف . همه‌ی حرف‌هایی هم که من از این آدم‌ها شنیده‌ام باز هم باهم یکی بوده . این‌ها هم باز با یکی دو درجه شوری کم‌تر و بیش‌تر . خب نتیجه این است که من می‌دانم که نمی‌میرم . می‌دانم این آدم که برود جای‌گزینی برایش خواهد آمد در هر حال . جای‌گزینی که من همه‌ی آن حرف‌ها را برایش تکرار خواهم کرد و او هم همه‌ی آن حرف‌های تکراری را برای من . این است که این روزها من مانده‌ام که عشق چیست اصلن؟ وجود خارجی دارد اصلن آیا؟ هر کسی که بگوید عاشق شده من بهش می‌خندم . طغیان غریزه‌ی جنسی و اشتهایش را می‌فهمم . اگر کسی بگوید من این آدم را می‌خواهم چون همه جوره‌ی احساسی و جسمی مرا به عرش اعلا می‌‌برد می‌فهمم . ولی این ژست‌های عاشقانه گرفتن و زانوی غم به بغل زدن و گفتن این‌که من بدون این آدم می‌میرم و خود را به آب و آتش زدن برای بودن با طرف را نمی‌فهمم . اگر کسی بگوید عاشق شده و کسی درکش نمی‌کند و از طرفش هزارتا ایراد می‌گیرند و او حاضر است جان به جان‌آفرین تسلیم کند و این حرف‌ها را نشنود را نمی‌فهمم . خب اگر عالم و آدم مخالفند و می‌گویند نه . خب لابد یک ایرادی توی کار هست دیگر . تو هم بی‌خیال قضیه شو کللن . چرا خودت را می‌کشی؟ باور کن عشق کشکی بیش‌تر نیست و تو توی زندگی‌ات اگر بخواهی هزاربار هم می‌توانی عاشق شوی . اصلن . عشق در قاموس لغات زندگی من . وجود زنده‌ی خارجی ندارد دیگر . مرده . سال‌هاست که مرده . و من از مرگش هراسان نیستم که هیچ . کللن هیچ حسی هم نسبت به این مرگ و این جنازه‌ی مرده ندارم . بی‌تفاوت‌ ِ بی‌تفاوت‌ ِ بی‌تفاوت .

 

پ.ن. این عشق را و این عاشق بودن را می‌توانم بفهمم :
        زلف آشفته و خو کرده و خندان لب و مست
        پیرهن چاک و غزل‌خوان و صراحی در دست
        نرگسش عربده‌جوی و لبش افسوس کنان
        نیم‌شب دوش به بالین من آمد بنشست
        سر فرا گوش من آورد و به آواز حزین
        گفت ای عاشق دیرینه‌ی من خوابت هست
        عاشقی را که چنین باده‌ی شب‌گیر دهند
        کافر عشق بود گر نشود باده پرست
        برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر
        که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
        آن‌ چه او ریخت به پیمانه‌ی ما نوشیدیم
        اگر از خمر بهشت است و گر از باده‌ی مست
        خنده‌ی جام می‌ و زلف گره‌گیر نگار
        ای بسا توبه که چون توبه‌ی حافظ بشکست

 

این عشق زمینی‌‌ست . آشکارا می‌گوید که نگارش مست و جام در دست و پر هوس آمده و طرف را بیدار کرده و گفته دلش می‌خواهد بروند سفر سان‌فرانسیسکو . خوب هر آدم عاقلی هم که باشد به این شرایط اوکازیون نه نمی‌گوید که! این برایم قابل درک است . ولی این‌هایی را که خودکُشان راه می‌اندازند و اگر عشقشان نباشد دنیا همیشه برایشان تمام شده است را نمی‌فهمم .

 

 

 

 

   + ژاندارک - ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٧