ترانه بازی و حال و هوای این روزهای من

 

 

لینک بیست و دو تا ترانه رو به صفحه‌های کناری اضافه کردم . برین حالشون رو ببرین!

 

پ.ن. و این ترانه بازی حالا حالا ها ادامه دارد......

 

 

 

 

   + ژاندارک - ٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٩

دین

 

 

من صبر کردم تا الان ببینم بقیه چی می‌گن و بعد حرفم رو بزنم . اول از همه یه سوال از محسن دارم . تو دین رو در چه شرایطی بررسی می‌کنی؟ در جامعه‌ی ایرانی؟ یا کللن در همه جای جهان؟ من بحثم در درجه‌ی اول فقط و فقط روی دین هست و نه سایر موارد .
تمام چیز‌هایی هم که می‌گم مبناش زندگی هفت‌ساله‌ی من توی تورونتو هست و دیده‌ها و مطالعاتم .

 

برای کسانی که نمی‌دونن اول می‌گم . توی این هفت سال با همه جور قشری برخورد و نشست و برخاست داشتم . از مسلمون دو آتیشه تا یهود(١) و کاتولیک اروتدوکس -ارتدوکس(٢) درسته که یکی از شاخه‌های مسیحیت هست . ولی این‌جا اصطلاحن به معنای  صفت افراطی برای یهود و کاتولیک و مسیحی به کار می‌ره . نکته‌ی دیگه این‌که از نظر خود این‌ها کاتولیک(٣) با مسیحی(۴) فرق داره کاملن . حالا نمی‌خوام وارد بحث تخصصی عهد عتیق و جدید(۵) و کاتولیک و مسیحیت بشم - و هندو(۶) و کمونیست(٧) و زرتشتی و شاهدین یهودا(٨) و کلیسای انگلوساکسون(٩) دیدم تااااااا نچرالیست(١٠)‌ و اسپیرچوال(١١) و آتئیست(١٢) و ملحد و کافر و ریالیست(١٣) و متریالیست(١۴) و هر چیزی که به ذهنتون برسه .

 

بحث من سر "دین" هست در درجه‌ی اول و نه "خدا" . و یک سوال دارم از همه‌ی اون‌هایی که توی کامنت‌دونی محسن گفتن که اگر تکلیفتون رو با "خدا" مشخص کنید . تکلیفتون با "دین" هم معلومه . همه‌ی این دین‌هایی که در بالا اسم بردم به "خدا" اعتقاد دارن . و همه‌شون هم -منهای مذاهب هندو- قبول دارن که "خدا" یکی‌یه . پس می‌شه به من توضیح بدین که این دعوای سر لحاف ملا بر سر چیه که "دین" هر کدومشون از اون یکی به‌تره و اعتقاداتش درست‌تر؟ حتا اون‌هایی هم که در نهایت آرامش و فرهنگ می‌نشینن به گفتمان متقابل و حتا گفته‌های طرف مقابلشون رو هم قبول می‌کنن . باز هم حاضر نیستن از دین خودشون برگردن به دین دیگه . مثال اون هم‌وطنی که پدر کشیش رو تو کلیسا در می‌آره که مسیحی بشه و بعد اجرای مراسم برق‌ رو که روشن می‌کنن صلوات می‌فرسته......

 

١. ببینین . "دین" یه منشا کاملن سیاسی داره . حتا با این‌که بعد رنسانس اصطلاحن حساب "دین" از سیاست جدا شد و دست واتیکان در ظاهر از خیلی جاها بریده و کوتاه . باز هم حساب‌ها پشت پرده در جریان و برقراره . هر سال یک بخشی از مالیات پرداختی توسط همه‌ی ساکنین قاره‌ی آمریکا -از قطب شمال تا جنوبش- به حساب کلیسای کاتولیک ریخته می‌شه .

بذارین ساده‌تر توضیح بدم . احتمالن همه داستان اون کشیشی که نگران از آینده‌ی پسرش یک کیسه سکه‌ی طلا . یک بطر شراب اعلا و یک انجیل رو توی اتاق پسرش گذاشت و خودش از یک گوشه به تماشای واکنش پسر نشست رو شنیدین یا خوندین . کشیش آخر قصه چی کار کرد وقتی که دید پسرش سکه‌ها گذاشت توی جیبش . انجیل رو زد زیر بغلش و شراب رو سرکشید و رفت بیرون؟ زد توی سر خودش و گفت "ای داد . پسرم سیاست‌مدار می‌شه!"

 

"دین" رو از روزگاران کهن سیاست‌مداران بزرگ اختراع کردن تا مردم رو به حرکت در بیارن . یا برای این‌که خودشون به قدرت برسن و یا برای این‌که قدرتشون رو حفظ کنن . تا بوده همین بوده و هست . برای همین هم مارکس گفته که "دین . افیون توده‌هاست" . هیچ از خودتون پرسیدین که چرا مارکس مردم رو مخصوصن در قبال "دین" , "توده" خطاب می‌کنه؟ چون هیچ چیزی مثل "دین" عامه‌ی مردم رو وادار به "حرکت توده‌یی" نمی‌کنه . هیچ چیزی مثل "دین" , چنین موتیویشن قوی‌یی نیست . در طول زمان به عقب برگردیم و شاه‌نامه رو ورق بزنیم . "زرتشت" رو چه کسی علم کرد؟ کسی غیر از پادشاه افسانه‌یی ایران زمین , "جمشید"؟ وقتی در مصر "توتَنَخ آمون" , "خدای آمون" رو به مصری‌ها معرفی کرد . غیر این بود که کاهنین مردم رو وادار به قیام علیه اون کردن؟ فرار موسا و بنی‌اسراییل چه‌طور؟ مسیحیت رو چه کسی چاهار قرن بعد از کشته شدن عیسا جهانی کرد؟ کسی غیر از کنستانتین که هدف کشور گشایی داشت؟ و ناگهان ورق در اروپا برگشت و جای یهودی و مسیحی عوض شد؟ تاریخ اروپا رو اگر خونده باشین . متوجه می‌شین که تا قبل از فرمان عظمای کنستانتین . پیروان مسیح باید خودشون رو مخفی می‌کردن . کشت و کشتار غیر مسیحیان -یا شاید به‌تر باشه بگم غیر کاتولیک‌ها- مخصوصن یهودی‌ها در اروپا تا قرن‌ها بعد از فرمان کنستانتین ادامه داشت . تا جایی که در قرن پونزده خانواده‌ی سلطنتی اسپانیا که تا اون زمان مخفیانه هم‌چنان یهودی مونده بودن , لو می‌رن و بعدش کشت و کشتار حسابی راه می‌افته (١۵). و هندو ها که جامعه‌شون رو طبقه‌بندی کردن تا تسلط بیش‌تری بر زندگی مردم داشته باشن و کسی از یک طبقه‌ی اجتماعی نمی‌تونه به راحتی به طبقه‌ی بالاتر بره و یا با طبقه‌یی متفاوت ازدواج کنه .

حالا بیاین اسلام رو از جهت دیگه‌یی بررسی کنیم و نگاه ریزتری به اسلام داشته باشیم . اسلام در چه شرایطی به وجود اومد؟ در شرایطی که قوم بنی‌هاشم درگیر اختلافات میان قبیله‌یی بود و احتمال بود که قدرت خودش رو از دست بده . در این‌که محمد سیاست‌مدار بسیار زرنگی بود شک نکنید . نوه‌ی عبدالمطلب . پسر عبدالله و برادرزاده‌ی ابوطالب . بعد با چه کسی ازدواج می‌کنه؟ با خدیجه که ثروت هنگفتی از شوهرش به ارث برده . که برای یک زن عرب در اون زمان یعنی یک فرصت سوپر اکازیون . چه‌طور محمد جای پای خودش رو محکم می‌کنه؟ اول از همه ثروت خدیجه رو چند برابر می‌کنه و بعد با اون ازدواج می‌کنه و در طول زمان , از بیست و پنج سالگیش که ازدواج کرد تا چهل سالگی که اعلام پیام‌بری(١۶) کرد , همین‌طور به میزان این ثروت اضافه کرد .

حالا نگاه کنین بعد از اعلام پیام‌بری محمد چه اتفاقی می‌افته؟ غیر از اینه که در ابتدا بنی‌هاشم اختلافات ظاهری رو کنار می‌گذارن و علیه اون همه با هم متحد می‌شن؟ در تمام طول بیست و سه سال بعد از پیام‌بری محمد , نتیجه غیر از این بود که قدرت نه تنها در دست بنی‌هاشم باقی می‌مونه , بل‌که در نهایت کل عربستان رو زیر سلطه‌ی خودشون می‌گیرن؟ چه کسی جز یک سیاست‌مدار نخبه , می‌تونسته چنین برنامه‌ی دراز مدتی بریزه و در نهایت هم به این زیبایی اون رو به عمل برسونه و پیاده کنه؟

 

٢. مطلب دیگه‌یی که سعید-مجید-حمید عزیز خطاب به زری بهش اشاره کرده اینه "میشه بگی که آیا شما دزدی می کنی؟ آیا به خودت اجازه می دی کسی را به هر دلیلی بکشی؟ و ... خوب تو خیلی از کارها را انجام نمی دی چون یه چارچوب توی ذهنت داری این همون نقطه اشتراکه ماست.
منتها شما معتقدی که تنها با عقل و علم میشه این حریمها را حفظ کرد و ما میگیم نه نمیشه."

من از شما می‌پرسم . نقاط مثبت مشترک بین همه‌ی دین‌ها چیه؟ مثال معروف رو هم بگم که ده‌فرمان موسا(١٧) . حاوی چه نکاتی هست؟

   I)     من خدای شما , آفریننده‌ی یک‌تا هستم
   II)    بت‌پرستی نکنید . شما را معبود دیگری جز من نباشد
   III)   از نام خداوند یگانه‌ی خود سو استفاده نکنید
   IV)   روز شنبه را هم‌واره به خاطر داشته باشید و آن را مقدس بدارید
   V)    به پدر و مادر خود احترام بگذارید
   VI)   قتل و جنایت و آدم‌کشی نکنید
   VII)  زنا نکنید
   VIII) دزدی نکنید
   IX)   شهادت دروغ علیه هم‌ ندهید
   X)    چشم طمع به ناموس و مال هم نداشته باشید

از اون طرف . زرتشت چی‌ می‌گه؟ "گفتار نیک . پندار نیک . کردار نیک"

دقیق که نگاه کنید . بیس و مبنای همه‌ی این دستورات یکی هست . و سوالی که من از شما دارم اینه : آیا شمای نوعی به عنوان یک فرد خیلی خیلی عادی . که توی یک جامعه‌ی خیلی معمولی هم رفتی مدرسه و مطالب خیلی معمولی و عادی هم یاد گرفتین و بگیر چاهارتا کتاب رمان معمولی هم خوندین . خودتون نمی‌دونین که رعایت به‌داشت خوبه؟ من دقیق می‌خوام بدونم . چرا نیاز به یک مبدا فرا زمینی داریم که بهمون بگه دزدی کار بدی هست؟ یعنی یک آدم نرمال خودش نمی‌دونه که خیانت کردن بده؟ حتمن باید چیزی به اسم دین رو چوب کنن و بزن توی سرش باهاش تا از ترس چاه ویل جهنم دروغ نگه؟ وقتی که جدا از دینی که همه‌ی مردم دنیا دارن هیچ نوع آدم‌کشی و به کسی تجاوز کردن رو قابل تحمل و بخشش نمی‌دونن؟        

 

٣. نگاهی به دین و قومیت‌ها و ملیت‌های مختلف داشته باشیم:
   هیچ گروه . توده . ملیت . قومیت . هر چیزی که اسمش رو بگذارین شما . به اندازه‌ی قوم یهود به دین خودش باور و اعتقاد نداره . حتا مسلمون‌های دوآتیشه هم به گرد پاشون نمی‌رسن .  نکته‌ی خیلی مهم درباره‌ی قوم یهود اینه که . اگر ازشون بپرسین کجایی هستن . جواب می‌دن که "جهود"ن(١٨) . حالا فرقی هم نداره که از اسراییل اومده باشن کانادا یا از سوییس یا از بورکینافاسو .

هیچ گروهی هم به اندازه‌ی "شاهدین یهودا" به گدایی پیروان جدید نمی‌ره . به قدری که اصولن این‌جا همه از اسم این گروه فراری هستن . خود این گروه هم جدای زمانی که در تک تک خونه‌ها رو می‌زنن برای موعظه . بیش‌تر اوقات بیش‌تر منزوی هستن و کللن جهان مادی رو جایی برای فرمان‌روایی شیطان می‌دونن . در ضمن به جاودانگی روح هم باور ندارن .

 

حالا این‌که چرا اسلام در اکثر کشورهای غیر مسلمان دین منفوری شناخته شده . سوال خیلی خیلی ساده . کدوم دینی . به غیر از اسلام . به نام جهاد . اجازه‌ی نه تنها خودکشی بل‌که کشتن یک عده آدم بی‌گناه رو به پیروانش می‌ده؟ اگر در قرآن نیومده بود که کسی که در راه خدا جهاد کنه و کشته بشه یک راست می‌ره به بهشت . فکر نمی‌کنین که شست و شوی مغزی دادن یک سری جوون از همه جا بی‌خبر‌ ِ گم‌شده در هیجان جوانی خیلی سخت‌تر بود؟

 

فراموش نکنیم . بزرگ‌ترین جنایات بشری در طول تاریخ به نام دین صورت گرفته . از قیام مزدک و مانی بگیر تا فتوحات عرب‌ها و قیام بابک خرم‌دین و جنگ‌های صلیبی و کوره‌های آدم‌کشی در جنگ جهانی دوم و انتفاضه و حمله‌های تروریستی این چند ساله‌ی اخیر . در حالی که پشت همه‌ی این‌ها دلایل کاملن سیاسی و اقتصادی بوده و هست . مثلن جنگ‌های صلیبی رو اروپایی‌ها زمانی شروع کردن که در جوامع فیودالی اروپایی در فقر مطلق به سر می‌بردن و مسلمون‌ها انبارهاشون پر از مواد غذایی بود و خزانه‌هاشون پر از سکه‌های طلا . جنگ‌های صلیبی . بیش‌تر از صد سال طول کشید . فکر می‌کنین دعوای فلسطین و اسراییل در کناره‌ی نوار غزه چند سال دیگه طول می‌کشه؟ آیا در این مورد هم می‌گین که هیچ هدف سیاسی و اقتصادی پشتش نیست؟

 

۴. و این‌که چرا گفتم "دین‌پرست" . چون مردم به واقع "دین" رو پرستش می‌کنن و حتا "دین" رو مقدس‌تر از "خدا" می‌دونن . شما در مورد این‌که آیا "خدا"یی که شما می‌پرستین با "خدا"یی که دیگران می‌پرستن تفاوتی داره یا نه باهاشون بحث نمی‌کنین . ولی وقتی که کوچک‌ترین اشاره‌یی به "دین" می‌شه . خون همه‌ی اون‌هایی که به نوعی به هر دلیلی به دینی چنگ می‌زنن به جوش می‌آد و فریاد وا اسفا سر می‌دن . این خودش به‌ترین برهان بر "دین‌پرست"ی نیست؟

 

"خدا" یعنی چه؟ واژه‌ی "خدا" رو از نظر نگارشی بشکافیم به دو جز می‌رسیم: خد + آ . "خدا" یعنی به خود آمدن . یعنی به خودت بیا . این آیا غیر از همون فریاد "اناالحق" منصور حلاج هست؟ کسی که به جرم هویدا کردن اسرار سرش بالای دار رفت؟ فکر می‌کنین چرا سرش رو بریدن؟ فقط فقط فقط از ترس برملا شدن دروغ‌ها و از دست دادن قدرتشون . اکثر دین‌ها -مخصوصن اسلام- از همون ابتدا به شدت سیاسی بودن و مهم‌ترین هدفشون هم اینه که مردم رو به صورت "توده" نگه دارن و اون‌ها رو تحت هر عنوانی زیر سلطه‌ی خودشون داشته باشن . برای همین هم هست که بر اجرای مراسم و گردهم‌آیی‌هاشون خیلی تاکیید دارن . تنها در این صورت هست که می‌تونن احساسات مردم رو به نفع خودشون به طغیان در بیارن . برای همین هم در اکثر نقاط مختلف دنیا واژه‌های "دین" . "تعصب" و "اطاعت کورکورانه" کنار هم قرار می‌گیرن . کم نبودن دانش‌مندانی که توسط علمای دینی تکفیر شدن . معروف‌ترینشون هم "گالیله" . "ابن سینا" و "سهروردی" و "خیام" هم کم دردسر نکشیدن از دست "دین‌پرستان" دوران خودشون .

 

ایرادی که به این مساله وارد هست چیه؟ شما ممکنه بدونین برای درمان یک سرما خوردگی کوچیک چه باید کرد . ولی اگر مشکل قلبی پیدا کنین چه کار می‌کنین؟ می‌رین پیش کاردیولوژیست! درسته؟ اگر ترس این رو داشته باشین که کاردیولوژیستش خوب نباشه و تشخیص درست نده چی؟ آیا این ترس شما رو وادار می‌کنه که خودتون درس بخونین و بشین یک کاردیولوژیست مجرب؟ و بعد اگر این ترس شما رو واداره که دندون‌پزشکی و نورولوژی و کودکان و غیره بخونین چی؟ آیا شما از پس همه‌ی این‌ها برمی‌آین؟ یا به‌تر اینه که بر ترس خودتون فارق بیاین و یک متخصص خوب پیدا کنین؟ راه دوم . مسلمن . غیر اینه؟

مطالعه‌ی دینی هم دقیقن همین مساله هست . کسانی که به عنوان طلبه می‌رن حوزه درس می‌خونن . آیا با دانش‌جوهای پزشکی فرق دارن؟ با این‌که جواب بالقوه باید "خیر" باشه . متاسفانه جواب بالفعل "بله" هست . می‌دونین چرا؟ چون مثل این می‌مونه که رفته باشین عطاری به عوض داروخونه . بعد ترکیب شاش پسر نابالغ و بال مگس و تف عنکبوت در نظر شما چه معنی می‌ده؟ نه واقعن! چه حسی بهتون دست می‌ده در قبال این‌ها وقتی که عطار یه سیر از این و دو مثقال از اون یکی می‌کشه رو ترازو می‌پیچه تو پاکت می‌ده دستتون؟ قبولش ‌می‌کنین فقط به این دلیل که سه هزار سال پیش یکی از گفته این روش درمان عرق‌جوش زیر بغل هست؟ یا ترجیح می‌دین برین پیش یک متخصص پوست و یک مرطوب‌کننده‌ی خنک و خوش‌بو از داروخونه تحویل بگیرین؟ تقابل علم و دین دقیقن تقابل پزشک و عطار هست .

 

و سوال آخر من . چرا اکثر عرفا . دانش‌مندان و  فیلسوف‌های ایرانی -به‌خصوص- توسط علمای اسلامی تکفیر شدن؟ یا خودشون اعلام کردن که از دین برگشتن و اسلام رو . یا دست کم تاویل همگانی از اسلام رو قبول ندارن؟ چرا همه‌شون به چیزی فرا تر از دین رسیدن در زندگیشون؟ واقعن به راستی چرا؟ هان؟!

 

 

پ.ن. می‌دونم نوشته‌م منسجم نیست . سه روز هر لحظه که وقت شد تیکه تیکه نوشتمش .

 

1. Jews or Jewish People - توضیحات ویکی‌پدیا
2. Orthodox - توضیحات ویکی‌پدیا
3. Catholic - توضیحات ویکی‌پدیا . کلیسای کاتولیک قدیمی‌ترین کلیسای مسیحی‌یه
4. Christians or Cristianity - تفاوت کریستینیتی و کاتولیس.
5. Old Testament & New Testament - توضیحات ویکی‌پدیا: عهد عتیق و عهد جدید
6. Hindu - توضیحات ویکی‌پدیا
7. Communist - توضیحات ویکی‌پدیا 
8. Jehova's Witnesses - توضیحات ویکی‌پدیا 
9. Anglo Saxon Mission - توضیحات ویکی‌پدیا 
10. Naturalist - توضیحات ویکی‌پدیا 
11. Spiritualist - توضیحات ویکی‌پدیا 
12. Atheist - توضیحات ویکی‌پدیا 
13. Realist - توضیحات ویکی‌پدیا 
14. Materialist - توضیحات ویکی‌پدیا 
١۵. توضیحات بیش‌تر رو در این باره رو می‌تونین این‌جا بخونین
١۶. اگر با این دید بررسی کنیم . به پیام‌بری رسیدن زیر سوال می‌ره . اعلام پیام‌بری 
     کردن انتخاب به‌تری‌یه
17. Ten Commandments - توضیحات ویکی‌پدیا 
18. The very famous conversation between you and a Jew 
     "?You: "Where are you from
     "!Him: "I'm Jewish

 

 

پ.ن.٢. تنها دلیلی که تمام رفرنس‌ها رو ارجاع دادم به ویکی‌پدیا اینه که دست‌رسی بهش راحته و خیلی راحت می‌شه تمام مقاله‌ها رو روش به فارسی هم خوند (کافیه روی قسمت زبان‌ها فارسی رو انتخاب کنین تا خودکار مقاله رو براتون ترجمه کنه) . پس لطفن نیاین بگین که نشستم ویکی‌پدیا رو خوندم و واسه خودم از روی یک منبع نتیجه‌گیری کردم .

 

 

 

 

 

 

   + ژاندارک - ۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٤

قصه‌ی مجنون رام

 

 

آمد - نشست - خسته - ولی آه هم نگفت
مبهوت‌ ِ دست‌ ِ تو که تا صبح هم نخفت
تصویری از نگاره و تندیس و رنگ و شعر
پیکرتراش‌ ِ غم‌زده از سنگ می‌شکفت

 

در بازه‌های‌ ِ پیش و پس ‌ِ رفته‌ی‌ ِ زمان
چشمان‌ ِ عاشقی‌ات بس که مست بود
قی کرد ختم‌ ِ قصه‌ی‌ ِ مجنون‌ ِ رام* را
قی کرد هی وُ قصه‌ی‌ ِ سرد‌ ِ تو را سرود

 

در پشت‌ ِ آبی‌ ِ دشت‌ ِ‌ بلور‌ ِ یار
من - دست‌های‌ ِ پیکره بودم - به انتظار
تلفیقی از شراره و احساس و حجم و شعر
چشمم به ماه بود وُ دست‌ ِ تو - بی‌قرار

 

دیدم یکی شدید - تو و ماه و پیکره
در بستری که فقط از خاک بود و آب
در بستری که چشم‌ ِ تو از ماه می‌شکفت
وقتی نفس‌های‌ ِ پیکره می‌رفت در سراب

 

قلبم نمی‌تپید - زمان محو بود و تو
مغروق و مست هم‌آغوشی‌ ِ جنون
محسور‌ ِ چشم و دست‌ ِ پیکره بودی و غافل از
لب‌های‌ ِ خامش‌ ِ او که می‌شد به رنگ خون

 

شب بود و عشق‌بازی‌ ِ تو در سکوت‌ ِ محض
من - شاهد‌ ِ شقاوت‌ ِ یک قلب‌ ِ بی‌بهار
من - شاهد‌ ِ تراشیدن‌ ِ تندیسی از غزل
در هم ولی فرو شکستن‌ ِ تندیس در قمار

 

تا صبح من نشستم و خیره به پنجره
تا صبح تو تراشیدی و دستان‌ ِ من نخفت
تا صبح من نوشتم و اشکم چکید و سرد
لب‌هات روی پیکر‌ ِ من - آه هم نگفت

 

 

 

                                                                                     ١ جولای ٢٠١٠

 

 

* من اختتام‌ ِ قصه‌ی‌ ِ مجنون‌ ِ رام را
  اعلام می‌کنم
  حمید مصدق / در ره‌گذار باد / با خویشتن نشستن - در خویشتن شکستن / قسمت نهم

 

 

 

 

   + ژاندارک - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱۱

بگذر از من تا به سوز دل بسوزم....

 

 

جدیدن فهمیدم یکی این‌جا رو می‌خونه که دلم نمی‌خواد بخونه . نه که مشکلی با اون داشته باشم‌هاااا . نه اتفاقن خیلی هم دوستش دارم . ولی دلم نمی‌خواد که نوشته‌هام رو بخونه .

 

ببین . نمی‌دونم آدرس این‌جا رو از کجا پیدا کردی . ولی نخون من رو . خواهش می‌کنم . الان دقیقن حس این رو دارم که یکی یواشکی از من تو حموم عکس گرفته . نخون منو . بذار این‌جا -دست کم- راحت باشم . خودم باشم . حالا چه بخوام دروغ بنویسم چه راست . هر چی اصلن . فقط نخون من رو . خواهش می‌کنم ازت . می‌دونی که خیلی دوستت دارم و داشتم همیشه . دلم نمی‌خواد مجبور بشم آدرس این‌جا رو عوض کنم . خواهش می‌کنم که دیگه هیچ‌وقت نیا روی این صفحه . مرسی .

 

 

 

 

   + ژاندارک - ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٩