DISCLOSURE

 

 

.LIFE SUCKS, AND THEN YOU DIE

 

 

The Twilight Saga, Breaking Dawn, Book Two: Jacob

 

 

 

من عاشق این جمله‌ام یعنی.

 

 

 

   + ژاندارک - ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

Conversations

 

 

١. از مکالمات ما و حضرت اشرف

-: تو فلان سایت اینترنتی اکانت داری مهسا؟

-: آره . ولی خیلی کم می‌رم روش . صفحه‌ام خیلی پرایوته و همه‌چیش الیمینیت شده هست .

-:قهقههقهقههقهقههقهقهه

-: به چی می‌خندی؟سوال

-: قهقهه به این‌که خیلی کم می‌ری روش قهقهه

-: بد جنسِ خبیثِ منحرف! خنثیناراحتافسوس

-: نیشخندماچ

 

 

 

٢. با پسرعموجانمان که زیادی اتو کشیده حرف می‌زد!

-: حمید تو از وقتی با مینا آشنا شدی این‌قده مودب شدی یا الان کسی پیشته؟
-: هاااااا؟ هه‌هه‌هه‌هه‌هه! همون دومی!
-: خوب پس می‌خوای من شب بهت زنگ بزنم؟
-: چبه متلک خونت اومده پاببن؟

-: نیشخند

 

 

 

پ.ن. اسم حمید و امید را از آن لیست پست قبلی پاک کنید و عوضش اسم رضای خیلی خیلی بی‌شعور که معلوم نیست هیچ‌وقت کجاست را بگذارید جای هر دوی‌شان!

 

 

 

 

 

 

 

 

   + ژاندارک - ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٠

Frustration

 

 

دلم می‌خواهد به امید و حمید و ندا فحش بدهم اساسی . بس که خط موبایل‌هایشان بی‌شعور است و هی زنگ نمی‌خورد!

 

پ.ن. بعد موبایل‌هایشان منشی تلفنی هم که ندارد که در صورت زنگ خوردن و جواب ندادن بشود کللی فحش پیغام گذاشت بل‌که دلم کمی خنک شود . چه معنی دارد که آن‌ها بتوانند به من واژه‌های محبت‌آمیز در پیغام‌هایشان پرتاب کنند و من نتوانم؟! اصلن قبول نیست . دههه!

 

 

پ.ن.٢. این ندا با آن یکی ندای پست قبلی زمین تا آسمان فرق می‌کند هااااا . این یکی دخترعمه‌ی عزیزتر از جان ما می‌باشد و آن یکی زن دایی جیگرمان . دو تا آدم کاملن متفاوت هستند این‌ها . قاطی‌شات نکنید لطفن!

 

 

 

 

 

   + ژاندارک - ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٦

اندر احوالات فامیل شوهری که من باشم!

 

 

زنگ می‌زنم به انوش و فلور . انوش جواب می‌دهد . بعد از سلام می‌گویم گوشی را بدهد به فلور و سر به سرم نگذارد . با فلور یک ساعتی می‌گوییم و می‌خندیم . به فلور می‌گویم تلفن را بگذارد روی اسپیکر و بعد می‌گویم "دفعه‌ی بعد وقتی بهت زنگ می‌زنم که انوش نباشه . سرم رو برد بس که هی غر زد" انوش داد می‌زند "دختر دایی هم دختر دایی‌های قدیم" 

 

تلفنم زنگ می‌خورد . رویاست . وسط حرف زدنمان شنتیا می‌آید خانه . زودتر از معمول التبه . به رویا می‌گویم که گوشی را بدهد به شنتیا و می‌گویم "زود اومدی خونه و اون‌هم دست خالی! برو از بیرون شام بگیر و برگرد" می‌گوید "تا من برم و برگردم که دو ساعت طول می‌کشه که" می‌گویم "خوب تا اون موقع من و رویا هم به میزان دل‌خواه کله‌پاچه‌ی تو رو بار گذاشتیم و جیگرمون رو جلا دادیم . برو مزاحم کسب و کار ما نشو" می‌خندد و می‌گوید "ما هم دلمون خوشه که دختر عمو داریم ها"

 

با مازیار حرف می‌زنیم . می‌گویم "واسه فلان مناسبت! چی واسه المیرا می‌گیری؟" می‌گوید "بابا تازه عید بود براش کادو خریدم . قبلش هم که ولنتاین بود" می‌گویم "چه ربطی داره . تو باید!!!! براش کادو بگیری" با حرص می‌گوید "تو! می‌خوای من رو ورشکست کنی؟"

 

زنگ می‌زنم خونه‌ی دایی جان . جواب که می‌دهد سلام نکرده می‌پرسم "ندا هست؟" می‌گوید "تهرانه" می‌گویم "پس خدافظ" می‌گوید "بنده پس مدادم؟" می‌گویم "نهههههه! برگ چغندری! با اون شکمی که تو داری محاله مداد باشی! ولی من زنگ زدم با ندا حرف بزنم با تو کاری نداشتم!"

 

 

 

 

   + ژاندارک - ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٤

ترانه بازی

 

 

لینک سه تا ترانه‌ که به صفحه‌های کناری اضافه شدن

 

Blue ft Elton John - Sorry Seems To Be The Hardest

 

Brian Hyland - Sealed With A Kiss

 

Beyonce - If I Were A Boy

 

 

 

 

   + ژاندارک - ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱