های ای چشمانتان سنگ

باور کنید

چیز زیادی نمی‌خواهم

به پایتان می‌افتم

التماستان می‌کنم

باور کنید

که اصلن همان‌طور که میل شماست

می‌روم گوشه‌یی و می‌میرم

فقط

چشمانتان را به زندگی من ندوزید

دل‌خوشی کوچک مرا از من نگیرید

بگذارید

هم‌چنان

بارور باقی بمانم

آبستنی که هرگز به زایش ختم نخواهد شد

باور کنید

فقط

دل‌خوشی کوچک مرا از من نگیرید

 

 

 

 

 

 

   + ژاندارک - ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٩

!Post Valentine

 

 

گوشه‌یی از مکالمات تلفنی ما و برادرمان در روز ولنتاین

 

برادرمان دارند حرف می‌زنند.

 

ما  -در حالی که مثلن داریم خودمان را لوس می‌کنیم- : مازیااااار . ولنتاین من می‌شی؟

 

برادرمان -: آره . چرا که نه . خودم ولنتاینت می‌شم .

 

برادرمان -بعد از چند لحظه سکوت مرموزانه- : می‌گم . یعنی تو خرتر از من پیدا نکردی که ولنتاینت بشه؟

 

ما -در حال ریسه رفتن- : خوب چون خر می‌خواستم به تو گفتم دیگه . وگرنه جناب حضرت اشرف شازده[....] که خر نیست .

 

برادرمان -: ای خداااااااا! یکی بیاد به دوست دختر من یاد بده این‌جوری اسم من رو صدا کنه .

 

ما -: آرررررررره؟ رودل نکنی یه وقتی!

 

برادرمان -: تو یعنی واقعن خواهرشوهری آخه؟

 

ما -: نعععععععع! من اول فمنیستم!

 

بقیه مکالمه هم صرف پرتاب القاب کمی زیادی محبت‌آمیز! به عنوان هدیه‌ی ولنتاین از طرف ما به برادرمان و برادرمان به ما می‌شود با چاشنی هر و کر و خنده‌ی فراوان .

 

 

 

 

   + ژاندارک - ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٧

و ما هم‌چنان Desparate In Valentine می‌باشیم ام‌سال هم

 

 

در راستای پست ولنتاین پارسالمان . ام‌سال چنان سرمای سختی خورده‌ام که نگو . بیرون هم تازه برخلاف پارسال آفتابی که نیست هیچ . خیلی هم سرد است و باد می‌زند . بعد من دلم می‌خواهد الان غر بزنم . چیه؟ سرما خوردم . تنهام و سردمه خوب . یعنی این شرایط از آن وقت‌هاست که ایمجینیشن هر چه‌قدر که قوی باشد باز هم به کار آدم نمی‌آید . اصل جنس چیز دیگری‌ست لامصب . حالا هرچه‌قدر هم که صدایش لالایی‌وار باشد و آدم را خواب کند و وقتی اسم آدم را صدا کند . آدم مستقیم پرت شود در فضای خلسه و بی‌وزنی .

 

 

 

پ.ن. نه واقعن من دلم می‌خواد بدونم آسمون به زمین می‌اومد ما الان تو ساحل فلوریدا بودیم؟ و من هم سرما نخورده بودم و گلودرد نداشتم و حالم خیلی خوب بود و کلی شیطونی می‌تونستم بکنم؟ هان؟ نه یعنی واقعنی آسمون به زمین می‌اومد؟

 

 

پ.ن.٢. ها؟ چیه خوب؟ حوصله ندارم لینک کنم . برین آرشیو رو بخونین ببینین چی نوشته بودم واسه ولنتاین پارسال خوب . مریضم . سرم درد می‌کنه . و همینی هم هست که هست اصلن . دههه .

 

 

پ.ن.٣. ولنتاینتون هپی باشه راستی .

 

 

 

پ.ن.۴. وقتی در اثر مریضی بی‌موقع شیشه‌خرده‌ی وجودی یکی مثل من بزند بالا . نتیجه‌اش این می‌شود که ته دلش کمی خوش‌حال است که نه تنها کسی الان در ساحل فلوریدا ننشسته حمام آفتاب بگیرد بل‌که واشینگتون دی‌سی هوا از تورونتو هم سردتر است و کلی برف نشسته . وگرنه که از عصبانیت و بدجنسی و حسودی دق می‌کرد و می‌ترکید .

 

 

 

 

 

   + ژاندارک - ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٥

ترانه بازی ولنتاین

 

 

یادم نیست توی کدوم وب‌لاگ خوندم که زندگی مجازی آدم‌ها وقتی که خیلی قوی و زنده هست و چراغشون همیشه چشمک می‌زنه . یعنی روابطشون در زندگی واقعی رو به زوال هست . حالا جریان منه . اگر دیدن دوباره دارم هی تند و تند به همه‌تون سر می‌زنم بدونین اوضاع بر وفق مراد نیست . اگر هم که سر و کله‌م پیدا نشد خیالتون راحت باشه که حالم خوبه خوبه.

 

 

 

نبض منی که می‌زنی
به زندگیم اشاره کن
سایه‌ت رو از سرم نگیر
سایه‌م رو پر ستاره کن

 

 

 

کاش بدونم از کدوم جاده می‌آی
تا بشینم لحظه‌ها به انتظار
دو تا چشمام فانوس جاده بشن
تا ببینی جاده‌ها رو شب تار

 

 

 

می‌خوام خراب تو بشم
خرد و خرابم نکنی
قصه‌ی خواب تو بشم
با غصه خوابم نکنی

 

 

 

راستی چی شد چه جوری شد
این‌جوری عاشقت شدم
شاید می‌گم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

 

 

 

عشق من من رو صدا کن
قصه‌م رو بی‌انتها کن
رو به روت آیینه بگذار
ابدیتی بنا کن

 

 

 

برای من تنها
تو یک حریم امنی
تو به‌ترین دوایی
برای خستگی‌هام

 

 

 

برای من غزل بگو
من رو ببر به خواب عشق
شاید بگیره قلب من
از حرف تو جواب عشق

 

 

 

با تو بی نیاز و مغرور
تکیه‌ام به حرف حقه
بی تو اون نیازمندم
که همیشه مستحقه

 

 

 

پ.ن. میرزا قلم‌دون کچل بدذات! شماره موبایلت عوض شده آیا؟ چرا جواب نمی‌دی گوشیت رو آخه؟

 

 

پ.ن.٢. بنا به دلایل کاملن غیر دل‌به‌خواهی! کامنت‌دونی فعلن تاییدی خواهد بود . حالا خوشتون نمی‌آد که نمی‌آد! تازه اصلنش هم مهم نیست که من خودم هم خوشم نمی‌آد . ولی یکی ام‌روز هی اومده و حرف‌های بد بد زده و من هی پاک کردم و اون هی از رو نرفته! و من ِ پررو رو از رو برده . حالا تاییدیش می‌کنم که تا فیهاخالدونش بسوزه!

 

 

پ.ن.٣. من . بی‌تو سردمه . ای عشق من........

 

 

 

 

 

   + ژاندارک - ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٤

عنوان : ندارد!

 

 

حالم بسی و بسیار زیاد خوب می‌باشه . به کوری چشم اونایی که نمی‌تونن ببینن! فقط فعلن حوصله‌ی وب‌لاگ نویسی و وب‌لاگ خونی رو ندارم . حالا این‌که این داروی ترک اعتیاد رو از کجا یافتم بماند! صخوصی‌یه!

 

 

 

پ.ن. دلم دی‌شب ریش ریش می‌شد پای تلفن اون‌جور سرفه می‌کردی . اگه دم دستم بودی می‌بستمت به تخت که نتونی از جات جم بخوری و یه استراحت مطلق حسابی داشته باشی . بچه‌ی سرتق که حرف گوش نمی‌دی و هی می‌گی دعوام نکن . زودتر خوب شو . باشه؟ جیگرتو خام خام .

 

 

 

 

   + ژاندارک - ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٥

برای دل مامان و پدر و نگرانی‌ شب‌تنهایی‌های من.....

 

 

پاکت بی‌تمبر و تاریخ 

نامه‌ی بی‌اسم و امضا

کوچه‌ی دل‌واپسی‌ها

برسه به دست بابا 

با سلام خدمت بابا

عرض کنم که غربت ما 

اون‌قدام بد نیست که می‌گن

راضیم الحمدالله

یادمون دادن که این‌جا

زندگی رو سخت نگیریم

از غم ویرونی تو

روزی صد دفعه نمیریم

یادمون دادن که یاد 

سوختن خونه نیفتیم

خواب بود هر چی که دیدیم

باد بود هر چی شنفتیم 

راستی چند وقته که رفتم 

بی غم و غزل سر کار

روزگارم ای بدک نیست

شکر غربت گرم بازار 

قلم و دفتر شعرم 

توی گنجه کنج دیوار

عکس سهراب روی طاق‌چه

غزلش گوشه‌ی انبار 

توی نامه گفته بودی

بی‌چراغه دل مادر

براتون نور می‌فرستم

جنس اعلا طرح آخر

من ستاره بردم این‌جا 

با بلیت‌های برنده

راستی اون‌جا نور فانوس 

یه شبش کرایه چنده 

پاکت بی‌تمبر و تاریخ 

نامه‌ی بی‌اسم و امضا

کوچه‌ی دل‌واپسی‌ها

برسه به دست بابا

بشنویم.....

   + ژاندارک - ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٠

نود و هشت

 

 

الان یعنی از اون وقت‌هایی‌یه که خودم دلم برای خودم کباب می‌خواد . نگران

 

خیلی سخته که سعی کنی طی یک گفت و گوی منطقی غیر مستقم به طرف حالی کنی داری قرارداد معامله رو فسخ می‌کنی! و طرف هم انگاری که بچه‌ی ناف کوچه‌ی علی چپه! اصرار داره که مساله رو برای تو حل کنه! و تو هم به دلیل هزار و یک معدودیت و محدودیت و معذوریت نتونی رک و راست بزنی تو پوزش و ردش کنی بره پی کارش . بعدش از اون ور به اون یکی طرف قرارداد اطمینان دادی که قضیه از این یکی طرف قطعن منفی و منتفی‌یه . و حالا این یکی نمی‌فهمه و اصرار داره که بره اون یکی رو ببینه و تازه انتظار داشته باشه تو هم اون وسط حضور داشته باشی . بدترش تازه اینه که ازت بخواد یه کپی از قراردادی که هیچ‌وقت نوشته نشده رو براش بفرستی تا اون مطمین بشه که هیچ کم و کاستی نیست و همه چیز داره طبق پلن و برنامه پیش می‌ره . بدترترش اینه که اون یکی طرف قرارداد به هیچ‌وجه حاضر نیست با این یکی طرف معامله کنه و اصلن نمی‌خواد در موردش کلامی حرف بزنه . چه برسه به این‌که بشینه پای پرزنتیشنش و باهاش اینترویو داشته باشه .

الان یعنی دلم می‌خواد بشینم و بزنم زیر گریه!

دو ساعت و نیم با طرف چونه زدم و باز هم سر خونه‌ی اول بودم هم‌چنان .

از هر چی فروش و مارکتینگ هست حالم به هم می‌خوره این جور وقت‌ها . ایضن از کاستمر سرویس . یعنی چی که همیشه حق با مشتری بید؟!زبان

 

 

 

پ.ن. خوب یعنی چی که الان میامی هواش پونزده درجه بالای صفره و تورونتو یازده درجه زیر صفر؟ دلم می‌خواد برم فلوریدا خوب . هوا سرده و من دلم یک عدد بخاری می‌خواد که بچسبم بهش دایمن تا داغ بشم خوب گریه

 

 

 

 

 

   + ژاندارک - ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٩

ترانه بازی

 

 

این دو تا ترانه هم واسه این که اونی که می‌خواستم بزنمش تا باورش بشه که از دستش عصبانی نیستم 

 

ای غریبه خوش اومدی به جشن ساده‌ی تنم

 

تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم

 

 

 

   + ژاندارک - ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۸

Sleepless In Toronto

 

 

می‌گم "دی‌شب تا صبح بیدار بودم و نخوابیدم"
سر تکون می‌ده و می‌گه "خب! که چی؟ چی‌کار کنم؟ این که چیز تازه‌یی نیست . برنامه‌ی همیشگی‌ته . هر وقت یه شب تا صبح مثل بچه‌ی آدم خوابیدی* . من سور می‌دم برات"
من خنثیافسوس خیال باطل

 

 

* یک شب تا صبح مثل بچه‌ی آدم خوابیدن یعنی آدم ساعت ده شب بره توی رخت‌خواب و ساعت یازده خوابش ببره و هفت صبح بیدار بشه و هفت و نیم صبح از رخت‌خواب بیاد بیرون . و خب . من بچه‌ی آدم نیستم به شهادت همگان .

 

 

 

   + ژاندارک - ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۸

Mad Mad Mad Mad Mad

 

 

از دست یک نفر عصبانی‌ام و دلم می‌خواد خفه‌اش کنم . به قول خودش اگر در دست‌رس موجود می‌بود با بالش یک کتک حسابی بهش می‌زدم .

 

 

 

   + ژاندارک - ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٥

همین‌جوری‌های ظهر شنبه‌ی من

 

 

از صبح که بیدار شده‌ام انگاری یک چیزی افتاده باشد توی دلم . یک چیزی که نمی‌دانی چیست و دلت می‌خواهی فقط یک گوشه مبل بنشینی و زانوهایت را در بغل بگیری و زل بزنی به دیوار روبه‌رویت و به آهنگ‌هایی که مدیاپلیر سلکشن پخش می‌کند گوش بدهی . بعد دلت بخواهد یکی بیاید و بازی کند با موهایت که شانه‌شان نکرده‌یی و فرخورده و تاب‌دار شده‌اند و تو چشمانت را ببندی و نفس عمیقی بکشی و کمی خِر خِر کنی و او سرش را بیاورد جلو و زیر گلویت را ببوسد و آرام در گوشت زمزمه کند "بچه‌گربه‌ی من" و تو خودت را بچپانی در بغلش و خودت را برایش لوس کنی .

 

از صبح که بیدار شده‌ام انگاری یک چیزی افتاده باشد توی دلم . دلم سیگار بهمن مینیاتوری می‌خواهد ............

 

 

 

 

   + ژاندارک - ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۳