تکه تکه از همه‌جا

یعنی‌ می‌خوام بدونم می‌تونی درک کنی چه لذتی‌یه آخر هفته عملن مثل اسب بخوری و ام‌روز صبح بری روی ترازوی باش‌گاه و ببینی اضافه نکردی که هیچ .. دو پوند هم کم شده تازه .. شدم صد و پنجاه و هفت پوند .. هورا

 

 

پ.ن. کی بود یه زمانی پرسیده بود من الان وزنم چه‌قدره؟

 

پ.ن.٢. هنوز مونده تا شکمه بره پایین و تخت بشه مثل هفت سال پیش .. وقتی که نوزده سالم بود همه‌ش! .. ولی آبش می‌کنیییییییییییییم حسابی

 

پ.ن.٣. منظورم از می‌کنیم اون بالا دقیقن همون می‌کنیم بود نه می‌کنم .. فکر می‌کنین اگه هم‌راهی و تهدیدها و تشویق‌های شخص شخیص بعضی‌‌ها نبود ، من این همت عالی رو داشتم که چنین تکون گنده‌یی رو به خودم بدم؟!!!!

 

پ.ن.۴. ورزش رو از جولای شروع کردم .. الان می‌شه حدود چاهار ماه

 

پ.ن.۵. گامبوی چاق هم خودتی محسن زبانکچلخنثی

 

پ.ن.۶. یعنی هنوز لازمه توضیح بدم که اون بعضی‌ها یعنی کی و معرفیش کنم براتون؟!

 

 

-----------------------------------------------------

 

 

بلوط را دوست دارم . روزنوشت‌های لوا زند را . و به نوشته‌هایش حسودی‌ام می‌شود بدجور و نافرم. چنان این دختر حس و حالش را زنده‌ می‌نویسد که آدم حظ می‌کند . لوا جزو آن گروهی‌ست که من بهشان می‌گویم وب‌لاگ‌نویس واقعی . لپ‌تاپش همه‌جا هم‌راهش است و لحظه‌هایش را درجا ثبت می‌کند . محشر می‌نویسد این دختر و با یک جمله کولاک می‌کند گاهی . هر روز می‌خوانمش . هر روز و هر روز و هر روز . اعتیاد می‌آورد لامصب . دوستش دارم .

 

 

-----------------------------------------------------

 

 

با مامان چند روز پیشا سر یه قضیه‌یی صحبت می‌کردیم . گفت خب دیگه تو الان بیست و شیش سالته . گفتم نه مامان هنوز یه بیست روزی مونده . شلیک خنده رو سر داد رو من . بریده بریده وسط قهقه‌‌هاش گفت یادته چاهارده سالت که تموم شده بود اصرار داشتی که نه من چون رفتم توی پونزده پس پونزده سالمه . حالا هنوز به سراشیبی نرسیده زدی رو ترمز که هنوز چند روزی مونده تا بیست و شیش ساله بشم .. و خب . من افسوس هیچ توجیهی نداشتم ابرو. می‌تونین درک کنین یعنی چی!کلافه
حالا غرض از این‌همه وراجی این‌که شونزده روز دیگه من بیست و شیش ساله می‌شم . باز هم یه شیش آذر دیگه . یه شیش آذر کاملن متفاوت با سال‌های پیش . شاید هیچ‌وقت به اندازه‌ی ام‌سال ذوق تولدم رو نداشتیده بیدمزبان

 

پ.ن. اگه پیش پیش بهم تبریک می‌گین دستتون درد نکنه ، ولی اجرتون زمانی‌یه که خود شیش آذر یادتون بمونه که تولد منه و همون روز بهم تبریک بگین

 

پ.ن.٢. رو که نیست سنگ پای قزوینه . خودم می‌دونم . به خودتون زحمت ندین در این باره که اصلن راضی نیستم

 

پ.ن.٣. پس تبریک و تبریک تاریخ مصرف گذشته (همون تبریک با تاخیر دیگه آی.کیو) هم پذیرفته می‌شه .

 

پ.ن.۴. رجوع شود به پ.ن.٢ !

 

 

-----------------------------------------------------

 

 

کلام آخرم این‌بار برای تو

 منو صدا کن که برات بمیرم 
ترانه‌هامو از تو یاد بگیرم.....

   + ژاندارک - ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٠