دیدم شکمی ز دور پیداست.......

در راستای این‌که ما عکس بعضی‌ها را که همین جمعه‌ی پیش در مهمانی آخر سال شرکتشان با حضور روسای والامقام هلندیشان گرفته بودند رویت کردیم و دیدیم چنان شکمی به هم زده‌اند که روی شکم عموجانمان را سفید کرده تصمیم گرفتیم از این به بعد خطابشان کنیم "حاجآقا" تا بل‌که یک تکانی به خودشان بدهند سفت و سخت و شکمشان را به حالت اولیه برگرداندند .

 

 

 

پ.ن. خب چه کنیم؟ دست خودمان نیست که دیگر از شوهر شکم گنده خوشمان نمی‌آید .

 

 

 

پ.ن.٢. مانده‌ییم که آیا دخمرک بذله‌گویمان واقعن شکم پدرشان را مورد التفات قرار نداده تا به حال و یا این‌که چون ما از وجود این یک فقره شکم اطلاعی نداشتیم خبرش به ما نرسیده یا رسانده و رسانیده نشده؟!!!!!!!

 

 

 

پ.ن.٣. اغراق نمی‌کنیم به جان حاجآقایمان به خدا . خودشان می‌دانند که راست می‌گوییم . اولش فکر کردیم ایراد از عینکمان است ولی بعد که عکس‌های قدیمی‌ترشان را مرور کردیم دیدم نه چشمانمان ایرادی پیدا کرده و نه عینکمان . فقط ما زل زده‌اییم به یک فقره حاجآقای شکلاتی به انضمام یک فقره شکم ناب .

 

 پ.ن.پ.ن.٣. خب لباس حاجآقایمان سر تا پا شکلاتی بود دیگر . قرار بوده البته در این رنگ که خیلی هم بهشان می‌آید سسکی بشوند حسابی و دل ما را ببرند که شیمکشان کار را خراب کرد و همه‌ی توجه ما را به خودش اختصاص داد و ما فقط ایشان را به جای حاجآقایمان زیارت کردیم

 

 

 

 

 

 

پ.ن.۴. دوست داشتن شکم شوهر از آن دسته احساس‌های ناب دوران ابتدای جوانی اول من بود که مانند هر آن‌چه مطعلق به آن دوره بود یا له شد یا مرد و یا بر باد رفت.......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن.۵. خوب و خوش و سرخوشم . خیلی . هوا داره یواش یواش خوب می‌شه . ام‌سال هم یه طغیان عظیم دارم . نه خونه تکونی عید می‌کنم و نه هفت سین می‌چینم . وقت تحویل سال هم احیانن در خواب ناز به سر ببرم . اصلن کی به کیه بابا؟ بی خیال گربه!

 

 

 

 

 

پ.ن.۶.بیت کامل عنوان اینه «دیدم شکمی ز دور پیداست - بعد از دو سه روز بی‌دل آمد» که ظاهرن سروده‌ی طنزیه از یکی از هم‌دوره‌یی‌های بی‌دل دهلوی در مورد شکم بزرگ اون و پارادوکسش با تخلص بی‌دل

 

 

   + ژاندارک - ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٩