خداحافظی با پرشینبلاگ
از بس که پرشین بلاگ سر مسایل مختلف بازی در آورد و همه رو جون به لب کرد . من هم به عضویت گروه خوارج در اومدم و در یک اقدام ضربتی دسته جمعی رفتیم بلاگ اسکای .
این صفحه رو نمیبندم . میگذارم که باشه . که اگر روزی دلم برای خونهی قدیمیم تنگ بشه . بدونم که جای برگشتی هست و همهی پلهای پشت سرم رو خراب نکردم .
هر کسی آدرس جدید رو میخواد لطفن کامنت بگذاره برام......
ابتدای ویرانی
| ..........ستارههای عزیز |
| ستارههای مقوایی عزیز |
| وقتی که در آسمان دروغ وزیدن میگیرد |
| دیگر چهگونه میتوان به سورههای رسولان سرشکسته پناه آورد؟ |
| ما مثل مردههای هزاران هزار ساله به هم میرسیم و آنگاه خورشید |
| بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد.......... |
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد / ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد / فروغ
فقط یک گزینه آیا؟ نه! بیشتر . خیلی بیشتر.....
این ترانهی فریاد شدهی این روزهای منه که باهاش کللی حال میکنم.......
Find Your Love By Drake
I'm more than just an option
Hey, hey, hey
Refuse to be forgotten
Hey, hey, hey
I took a chance with my heart
Hey, hey, hey
And I feel it taking over
I better find your love and
I better find your heart
I better find your love and
I better find your heart
I better find your love and
I better find your heart
I bet if I give all my love
Then nothing's gonna tear us apart
I'm more than just a number
Hey, hey, hey
I doubt you'll find another
Hey, hey, hey
So every single summer
Hey, hey, hey
I be the one that you remember
I better find your love and
I better find your heart
I better find your love and
I better find your heart
I better find your love and
I better find your heart
I bet if I give all my love
Then nothing's gonna tear us apart
It's more than just a mission
Hey, hey, hey
You hear but you don't listen
Hey, hey, hey
You better pay attention
Hey, hey, hey
And get what you been missing
Too many times I've been wrong
I guess being right takes too long
I'm done waiting, there's nothing left to do
but give all I have to you and
I better find your love and
I better find your heart
I better find your love and
I better find your heart
I bet if I give all my love
Then nothing's gonna tear us apart
I bet if I give all my love
Then nothing's gonna tear us apart
در جست و جوی عشق تو
من از یک گزینهی انتخابی خیلی بیشترم
هی . هی . هی
اجازه نمیدم که به راحتی ازم بگذری و فراموشم کنی
هی . هی . هی
تمامی قلبم رو قمار میکنم و روش شرط میبندم
هی . هی . هی
و چیره شدنش رو با همهی وجودم حس میکنم
بهتره که هرچه سریعتر عشقت رو پیدا کنم و
بهتره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
بهتره که هرچه سریعتر عشقت رو پیدا کنم و
بهتره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
بهتره که هرچه سریعتر عشقت رو پیدا کنم و
بهتره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
شرط میبندم که اگر همهی عشقم رو نثارت کنم
دیگه هیچچیزی نمیتونه ما رو از هم جدا کنه
من خیلی بیشتر از یک شماره تلفن میارزم
هی . هی . هی
شک دارم که دیگه بتونی کسی رو مثل من پیدا کنی
هی . هی . هی
بهت قول میدم همهی تابستونهای آینده
هی . هی . هی
من تنها کسی هستم که دلت براش تنگ میشه
بهتره که هرچه سریعتر عشقت رو پیدا کنم و
بهتره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
بهتره که هرچه سریعتر عشقت رو پیدا کنم و
بهتره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
بهتره که هرچه سریعتر عشقت رو پیدا کنم و
بهتره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
شرط میبندم که اگر همهی عشقم رو نثارت کنم
دیگه هیچچیزی نمیتونه ما رو از هم جدا کنه
این از یه تکلیف و انجام وظیفه نیست
هی . هی . هی
تو میشنوی من چی میگم ولی به گفتههام گوش نمیدی
هی . هی . هی
بهتره حواست رو جمع کنی و بیشتر توجه کنی
هی . هی . هی
تا ببینی تا حالا چه چیزهایی رو از دست دادی
من خیلی وقتها خیلی جاها اشتباه کردم
فکر میکنم خیلی زمان میبره تا آدم درست تصمیم بگیره
راستش من دیگه از صبر کردن خسته شدم . دیگه کاری از دستم بر نمیآد
ولی همهی دار و ندارم رو به پات میریزم و
بهتره که هرچه سریعتر عشقت رو پیدا کنم و
بهتره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
بهتره که هرچه سریعتر عشقت رو پیدا کنم و
بهتره هرچه زودتر جای خودم رو توی قلبت پیدا کنم
شرط میبندم که اگر همهی عشقم رو نثارت کنم
دیگه هیچچیزی نمیتونه ما رو از هم جدا کنه
شرط میبندم که اگر همهی عشقم رو نثارت کنم
دیگه هیچچیزی نمیتونه ما رو از هم جدا کنه
.....I'm Faithless. No Faith In The Holy Love No More
این روزها دوباره انگار خودم را گم کرده باشم یک جایی . همه چیز خوب است و آرام است . با این که آرامم این روزها . آن هم آرامشی که برایم غریب مینماید . دلم چیزی میخواهد فرای این روزهای هر روزه . چیزی که خودم هم نمیدانم چیست . خسته هم نیستم دیگر حتا . آرامم . فقط و فقط و فقط آرام .....
مساله این است که عشق و عاشق شدن را باور ندارمش دیگر . برایم هیچ معنی نمیدهد . مینشینم این روزها و زل میزنم توی چشم هر کسی که میگوید عاشق شده و خیلی خشک میپرسم "این که میگی عاشق شدی یعنی چی؟" نمیتوانم بفهمم . سعی هم میکنم اما نمیشود . یعنی همهی این عشقی که این همه سال در ادبیات خواندهامش در نظرم یعنی کشک . چیزیست که وجود خارجی ندارد انگار . نمیتوانم حس کنمش دیگر .....
زندگی ِ این سالها قلبم را سخت کرده حسابی . حس و حال برایم نمانده خیلی وقتها . انگار کن که کللن احساسم مرده باشد . در لحظه میتوانم گر بگیرم و داغ شوم و خوش باشم . ولی میدانم که دایمی نیست . میدانم که اگر این آدمی که الان مرا به اوج برده -اوج از هر نوعی که دلت بخواهد حتا اگر درجهی انحراف ذهنیات زیاد هم باشد!- از زندگیام برود بیرون . من نمیمیرم . آدم از تجربههایش درس میگیرد . در همهی این سالها فکر میکردهام عاشق شدهام و این آدمی که آمده با بقیه فرق دارد و خدا است و غیره . بعد نشستم و با خودم حساب کردم و دیدم که همهی حرفهایی که به همهی این آدمها در طول همهی این سالها زدهام باهم یکی بوده . حالا با یکی دو درجه اختلاف . همهی حرفهایی هم که من از این آدمها شنیدهام باز هم باهم یکی بوده . اینها هم باز با یکی دو درجه شوری کمتر و بیشتر . خب نتیجه این است که من میدانم که نمیمیرم . میدانم این آدم که برود جایگزینی برایش خواهد آمد در هر حال . جایگزینی که من همهی آن حرفها را برایش تکرار خواهم کرد و او هم همهی آن حرفهای تکراری را برای من . این است که این روزها من ماندهام که عشق چیست اصلن؟ وجود خارجی دارد اصلن آیا؟ هر کسی که بگوید عاشق شده من بهش میخندم . طغیان غریزهی جنسی و اشتهایش را میفهمم . اگر کسی بگوید من این آدم را میخواهم چون همه جورهی احساسی و جسمی مرا به عرش اعلا میبرد میفهمم . ولی این ژستهای عاشقانه گرفتن و زانوی غم به بغل زدن و گفتن اینکه من بدون این آدم میمیرم و خود را به آب و آتش زدن برای بودن با طرف را نمیفهمم . اگر کسی بگوید عاشق شده و کسی درکش نمیکند و از طرفش هزارتا ایراد میگیرند و او حاضر است جان به جانآفرین تسلیم کند و این حرفها را نشنود را نمیفهمم . خب اگر عالم و آدم مخالفند و میگویند نه . خب لابد یک ایرادی توی کار هست دیگر . تو هم بیخیال قضیه شو کللن . چرا خودت را میکشی؟ باور کن عشق کشکی بیشتر نیست و تو توی زندگیات اگر بخواهی هزاربار هم میتوانی عاشق شوی . اصلن . عشق در قاموس لغات زندگی من . وجود زندهی خارجی ندارد دیگر . مرده . سالهاست که مرده . و من از مرگش هراسان نیستم که هیچ . کللن هیچ حسی هم نسبت به این مرگ و این جنازهی مرده ندارم . بیتفاوت ِ بیتفاوت ِ بیتفاوت .
پ.ن. این عشق را و این عاشق بودن را میتوانم بفهمم :
زلف آشفته و خو کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
نرگسش عربدهجوی و لبش افسوس کنان
نیمشب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد و به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینهی من خوابت هست
عاشقی را که چنین بادهی شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانهی ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و گر از بادهی مست
خندهی جام می و زلف گرهگیر نگار
ای بسا توبه که چون توبهی حافظ بشکست
این عشق زمینیست . آشکارا میگوید که نگارش مست و جام در دست و پر هوس آمده و طرف را بیدار کرده و گفته دلش میخواهد بروند سفر سانفرانسیسکو . خوب هر آدم عاقلی هم که باشد به این شرایط اوکازیون نه نمیگوید که! این برایم قابل درک است . ولی اینهایی را که خودکُشان راه میاندازند و اگر عشقشان نباشد دنیا همیشه برایشان تمام شده است را نمیفهمم .
خداحافظ گیسوان طلایی
موهایم سالها بلند بود . از آخرین بار که موهایم را کوتاه کوتاه کردم ده سالی میگذرد . و یادم هست شبش آمدم خانه و سرم را گذاشتم روی بالش و زدم زیر گریه و سر مامان غر زدم که همهاش تقصیر اوست . چون هفتهی پیشش موهایش را کرنلی زده بود و من را شدید به هوس انداخته بود که موهای تقریبن تا سر کمرم را کوتاه کنم . آن شب انگار بهانهی کنکور و درس خواندن یادم رفته بود و بسان ابر بهار اشک میریختم و به جان مامان غر میزدم که تقصیر اوست که موهای من کوتاه شده .
زمانی که با شازده قراضه ازدواج میکردم گفت برای من مهم نیست تو چاق باشی یا لاغر و یا اصلن هر بلایی که دلت خواست سر خودت بیاوری . فقط قول بده موهایت را کوتاه نکنی . من هم که خودم موهای بلندم را بیشتر دوست داشتم تا موهای کوتاه . گفتم ای به چشم . ولی فکر نمیکردم که موضوع برایش چندان جدی باشد . تا اینکه دو سال بعد از ازدواج که آرایشگر احمق وقت هایلایت موهایم را سوزاند و من مجبور شدم پانزده سانت موهای نازنین را بچینم و قد موهایم به زحمت برسد تا سر شانههایم و شازده قراضه از عصبانیت و غصه که به من قول داده بودی و چرا موهایت را زدی سه روز تمام با من قهر کند و حرف نزند . دیدم که نه . موضوع جدیتر از این حرفهاست و دوباره گذاشتم که موهایم بلند بلند بلند شود .
این سالها هر بلایی که خواستهام سر موهایم آوردهام . هر گونه رنگ و هایلایت و لولایتی که به ذهنتان برسد . از زمینهی شرابی با لولایت مشکی گرفته تا زمینهی بنفش بادمجانی با هایلایتهای صورتی -همان که موهایم سوخت- و قهوهیی شکلاتی سوختهی ساده تا قهوهیی روشن با هایلایتهای عسلی و زمینهی زغالسنگی با میکس تکسچر یشمی و این آخری هم بلوند بلوند بلوند با تکههای پانکی بلوبلک لابهلایش .
خسته شده بودم ولی . تغییر رنگها راضیم نمیکرد دیگر . و این برای منی که هر بار که افسردگی خونم میزند بالا باید بروم و یک تغییر دراستیک(١) به موهایم بدهم تا حالم خوب شود یعنی فاجعه . حتا وقتی که پس از شش ماه التماس آرایشگرم بالاخره تسلیم شد و موهایم را بلیچ کرد باز هم راضی نشدم و دلم تغییر شدیدتری میخواست . ولی این بار از ترس حضرت اشرف که حتا حاضر نبود بشنود که من دلم میخواهد موهایم را کوتاه کنم و عصبانی میشد و از آن جا که من تجربهی شازده قراضه را داشتم و حدس واکنش حضرت اشرف دور از ذهن نبود . حوصلهی ریسکش را نداشتم .
از یک ماه پیش سر مسالهیی جناب حضرت اشرف شروع کرد روی اعصاب نداشتهی من پاتیناژ بازی کردن تا سر حد مرگ یعنی . بعد حدود سه هفتهی پیش که اوج عصبانیت من بود یک غروب یکشنبه با بچهها دور هم نشسته بودیم و هوا هم گرم . دیدم که دیگر نمیشود . نمیتوانم . رفتم دستشویی و یکی از بچهها را صدا کردم و قیچی را دادم دستش و گفتم صاف همه را بزن تا سر چانهام . بول کات(٢) . طفلک هاج و واج به من نگاه کرد و من چنان قاطعانه دوباره تاکید کردم بزن که دیگر سوالی نپرسید و موها را زد تا زیر چانهام . بول کات .
بعد . من خودم قیچی به دست شدم و افتادم به جان موهایم . سرم را دولا کردم و همه را لیر(٣) زدم . پشتش کوتاه کوتاه کوتاه . کرنلی دوباره . یکی یکی بچهها آمدند و دیدند و چشمهایشان گرد شد و یکی دوتا خل و دیوانه و حیف این موها هم نثارم کردند و دوباره برگشتند به حیاط . تا این که من کارم تمام شد و کوتاهی موها به میزان دلخواهم رسید و رفتم دوش گرفتم که از دست خرده موها خلاص شوم و بعد برگشتم پیش بچهها . این که دهان همهشان باز مانده بود که من چهطور خودم موهایم را زدم و انصافن هم خیلی خوب در آمده بماند . چنان حس خوبی داشتم که نگو . سبک شده بودم انگاری . انگار که موها بارهای اضافی روی شانههایم بودند که سالها از سر اجبار با خودم همه جا کشیده بودمشان . هر چه بود . حس رهایی خوبی بود .
به مامان که گفتم برق سه فازش پرید و عملن فحش خورم را ملس کرد . مخصوصن که آخرین خاطرهیی که از من و کوتاه کردن موهایم داشت برمیگشت به همان سالی که کلی به جانش غر زده بودم . باورش نمیشد که حالا خودم به دست خودم چنین بلایی سر موهای نازنینم آورده باشم و تازه کلی هم به شاهکارم ببالم .
در تمام مدت این سه هفته من حرفی با حضرت اشرف نمیزدم تا دیشب . بعد برای این که به تلافی لجش را در بیاورم گفتم که گیسوان زرینم را که او عاشقشان بود بر باد داده ام . کمی با ترس و لرز و در انتظار داد و دعوا . بعد دیدم که بر خلاف انتظارم عصبانی نشد و داد نزد و دعوا که نکرد که هیچ . کلی هم بهم خندید و گفت خب میگذاشتی خودم میآدم برایت میتراشیدمشان عزیزم . که من هم با غیظ گفتم که موهایم را کوتاه کردهام . سرم را ماشین نکردهام که میگذاشتم تو بیایی و بتراشیاش برایم . و قهقههی خندهی ایشان به هوا رفت .
حالا من ماندهام در حکمت این که کللن عصبانیت ایشان وقتی که قبلن حرف کوتاه شدن موهای من میشد چه بوده اصلن . و البته تئوری هم که پیش خودم دارم این است که دیشب خودشان فهمیدند که من تا چه اندازه از دستشان عصبانی هستم هنوز -تا آن حد که حتا خودم را لوس هم نمیکردم و تا حدی جدی بودم که حضرت اشرف کمی تا قسمتی از خشانتم فکر کنم ترس هم برش داشته بود که چرا من این جوری ام همهاش امشب- و به همین دلیل هم واکنش دراماتیکی از خودشان نشان ندادند و آن روی سگشان بالا نیامد برخلاف انتظار من و همه چیز به خیر و خوبی و خوشی تمام شد .
مساله فقط این است که من به حد زیادی دارم همهاش لذت میبرم از این موهای کوتاه و فکر نمیکنم دوباره به این زودیها بگذارم موهایم بلند شود و این یکی رقم فکر نکنم که چندان به مذاق حضرت اشرف خوش بیاید . که آن هم مشکل من نیست . مشکل خود ایشان است . ما که داریم با موهای کوتاه خودمان عشق و حال میکنیم اساسی و همین هم است که هست اصلن .
پ.ن. این سالها همیشه موهایم را تریم (۴) میکردهام البته . اینجوری هم نبوده که اصلن قیچی به موهایم نخورده باشد . ولی خودم چنان موهای بلندم را دوست داشتم که حتا بعد از جدایی هم حاضر نشدم برای دهن کجی به شازده قراضه کوتاهشان کنم .
١. Drastic - یعنی شدید و قوی .
٢. Bowl Cut - اصطلاحن یعنی یک کاسه بگذاری روی سر و موها را از روی گردی کاسه ببری . به سادهترین نوع اصلاح مو گفته میشود .
٣. Layer - خانمها همه میدانند یعنی چه . آقایان هم از خانمها بپرسند که لیر چیست!
۴. Trim - پیرایش و اصلاح .
......How You Fooled me? I'm Still Amazed
در راستای این پست . من موندم که تو چه رویی داری واقعن یعنی!
برو با خیال راحت
اینجا قلبی نشکسته
دیگه برنگرد که اینجا
کسی منتظر نَشِسته
منتظر نَشِسته.......
ترانه بازی توفانی!
تو برام زمزمه کن که شب بره صبح بیاد
پشت دیوار سکوت عشق هم پیر میشه
دل من به پای تو یه عمری منتظر نشست
پاییز تهروون رو بی تو لحظه لحظه میگذرونم
وقتی رفتی من شکستم رو شکستههام نشستم
من امیدم تو سرابی یه غروب بیحجابی
رویای با تو بودن بذار که جون بگیره
کاشکی تلفن بزنه زنگ تو شبهای بیقراری
خودتو باختی دیوونهام کردی به تو ای دل من چی بگم
کار دل من میکشه با تو به جنون
عکس کهنه عکس پاره عکسی که رنگی نداره
اومدی تنها اما از کنارم تنها نرو
چشمات میدونن آفتاب مهتاب چه رنگه

